{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P.3

دیگر صدای اطراف فقط یک هاله‌ی مبهم بود. خنده‌ها، موسیقی، صدای قاشق‌ها و حتی موج نور روی دیوارها، برای ا.ت محو شده بود.
تنها چیزی که می‌دید نگاه تیز و خشم‌آلود جونگکوک بود که از پشت جام شراب مستقیم روی صورت اکسش قفل شده بود.

دستش را روی بازوی کوک گذاشت.
و آرام گفت

"بیخیالش… من نمی‌خواستم ببینمش خودش اومد نزدیکم، باور کن"

اما کوک حتی سرش را برنگرداند. نفسش سنگین شده بود، شقیقه‌هایش می‌تپید.

"چرا هنوز باهاش اونجوری حرف زدی؟ چرا لبخند زدی وقتی گفت قشنگی؟"

ا.ت ناباور نگاهش کرد

"چون نمی‌خواستم جلوی جمع صحنه درست کنیم"

چشم‌های کوک برق زدند.
زیر لب زمزمه کرد

"تو فکر می‌کنی من از صحنه می‌ترسم؟ اون مرد بهت زل زد انگار هنوز مال اونی"

ا.ت عقب رفت.
چشمانش قطره‌ای برق زد.

"جونگکوک، خواهش می‌کنم... امشب رو تموم نکن فقط یه شب، تمومش نکن"

اما او دیگر خودش نبود.
حسادت مثل زهر در رگ‌هایش دویده بود. لیوانش را روی میز گذاشت، صندلی را عقب کشید و بدون نگاه کردن به کسی، به سمت بار رفت.

صدای برخورد لیوان‌ها، بوی ویسکی، و نور مهتابی درخشان بالای پیشخوان همه چیز به طرز خطرناکی آرام بود.
ا.ت خودش را بهش رساند دستش را روی بازویش گذاشت

"کوک، لطفا…"

با نگاهی خیره به لیوانش گفت

"میدونی چیه؟ آخه چرا هر بار که فکر می‌کنم دیگه ازش گذشتی یه نگاهش دوباره همه چیزو برمی‌گردونه"

ا.ت آرام گفت

"چون اون گذشته‌س و تو آینده‌ی منی"

کوک سرش را بلند کرد.
چشم‌هایش کمی نرم شد… فقط کمی.
ولی همان لحظه صدای خنده‌ی سئوجون از دور دوباره پیچید و همان یک لحظه کافی بود تا آتش دوباره شعله بکشد.

او لیوانش را رها کرد، به سمت آن صدا برگشت و قدمی برداشت اما قبل از اینکه نزدیک شود، ا.ت بازویش را محکم گرفت و به آرامی گفت

"اگه بری، منم دیگه کنارِت برنمی‌گردم"

سکوت.
فقط موسیقی بود.
یک پیانوی آرام، مثل نفس‌های بریده‌ی کسی که بین عشق و خشم دو نیم شده.

کوک ایستاد… و نگاهش را به زمین دوخت.


شرایط: ۱۵ لایک و ۱۵ کامنت
دیدگاه ها (۲۶)

P.2نور سالن مثل موجی از طلایی و لاجوردی روی جمع پخش بود صدای...

در امتداد موسیقی بار....Yuna...از جونگکوکP.1جلوی آینه نشسته ...

چندشاتی جونگکوک(پارت۴)

part 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط