{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه بنویسم کسی درک نمیکند.

هرچه بنویسم کسی درک نمیکند.

که چه حالی دارد...

شبهایت راکنارِ عشقی به صبح برسانی...

که هنوز رنگِ چشمهایش را هم ،

از نزدیک ندیده ای... !
دیدگاه ها (۳)

ما تمام عمر می دویم خسته میشویم اصرار می کنیم فکر میکنیم اگر...

عاشقانه های شبنم

رد خون

اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوتپارت سوم«پایانی» شش ماه بعد. خانه‌...

[ پارت اول] علامت ها= جونگکوک با + و ات با...

زنی با کوزه آب اثر یوهانس ورمیر

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 10تقریبا ساعت 5/5 صبح بود چویا ...

یادداشتهمان طور که مه صبحگاهی کمرنگ بر روی رودخانه می‌نشیند،...

نمی دانم از کجا شروع شد،فقط قلم بر دست گرفتم و دیگر نوشته ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط