{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسره تقریبا هفت سالش بود.

پسره تقریبا هفت سالش بود.
تنها کنار پیاده رو نشسته بود.
گفتم شاید گم شده.
رفتم بهش گفتم:
داداش کوچیکه راه خونتونو گم کردی؟
گفت:نه شاسکول،منتظر زیدمم.
گوشیش زنگ زد.
دیدم یه آیفون فایو اس از جیبش دراورد.
گفت:الو،منو نیم ساعته چهار راه باقری کاشتی ؟
خو پاشو بیا انتر
.
.
.
.
.
.
.
.
.
الان رفتم خونه دارم آلبوم عکسای بچگیمو نگا میکنم.
یکی یکی تف میکنم روشون
دیدگاه ها (۶)

پسره تقربا هفت سالش بود تنها کنار پیاده رو نشسته بود گفتم شا...

پسره تقریبا هفت سالش بود تنها کنار پیاده رو نشسته بود گفتم ش...

پسره تقریبا هفت سالش بودتنها کنار پیاده رو نشسته بودگفتم شای...

پسره تقریبا هفت سالش بودتنها کنار پیاده رو نشسته بودگفتم شای...

صبح یه بچه رو توخیابون دیدم کنار پیاده رو نشسته بود تقریبا ه...

پسره هفت سالش بودکنارپیاده رونشسته بودگفتم شایدگم شدهبهش گفت...

😂😀👋بفرمائید سم👉😃😂

اگر چه اجبار بودپارت یازدهم( فصل اول)و رفتم بیرون ...ویو ات....

پارت 12 فصل 2 منه گناهکار دکتر : یکی با آمپول بهش سمو تزریق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط