{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#part_111

#part_111
#طاها
رها داشت کنار فریال و شکیب با یه پسر صحبت میکرد کنجکاو شدم و رفتم سمتشون
طاها-رهاااا
رها-عه طاها بیا اینجا....این آرتین معلم خصوصیم
آرتیم با بچه ها دست داد
آرتین-شما معرفی نمیکنید؟
رها-فریال...شکیب که باهم رلن ....اون دوتام که اونجا وایسادن دارن دعوا میکنن مبین و نازی دوستام.....و ایشونم طاها
آرتین-بازم خوشبختم....طاهام دوستته
منتظر بودم که بگه نه رلمه اما نگفت
رها-عا.....اره اره.....طاهام دوستمه
ناراحت شدم اما به روی خودم نیوردم
رها-تنهایی؟
آرتین-اره
رها-اگه دوست داری میتونی نهار با ما باشی؟
آرتین-مشکلی نیس؟
شکیب-نه اتفاقا خیلیم خوشحال میشیم
آرتین-پس باهاتون میام
فریال-خوبه پس من برم نازی و مبین صدا کنم که بریم برای نهار
خواستم دستای رها رو بگیرم که ازم فاصله گرفت
سوالی نگاهش کردم که آبروهاشو بالا انداخت
کلافه دستامو کردم تو جیبم و به سمت رستوران راه افتادم توقع داشتم کنارم بیاد اما رفت تا با اون پسره بیاد
سعی کردم اهمیتی ندم و روز خودم خراب نکنم
رفتم تو رستوران و منتظر بچه ها شدم
بعد چند دقیقه همشون اومدن
رها داشت میومد کنارم بشینه که آرتین اومد و وسط ما نشست
رهام رفت و کنار اون نشست
#شکلات_تلخ
دیدگاه ها (۰)

•LOVE• : نام فیکPart_⁴صبح فردا....ساعت ۶صبح از خواب بیدار شد...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

🎀🩷 پارت ۲۳ — ویو تهیونگ 🩷🎀از خواب که بیدار شدم، سرم به‌شدت د...

#تپش.قلب.من Part 3هانا:رزی لطفا یه کاری بکن من بدون تو نمیتو...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

پارت 7خندیدم و گفتم نارا: ممنونقلبم شروع کرده بود به تند تند...

پارت ۲۱مهمونی هنوز ادامه داشت.من کنار یکی از دوست‌های تهیونگ...

وقتی بچتون گم میشه P³با یکم سردی گفت *عزیز دلم بازم باید حوا...

......//برده ی زیبا//......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط