{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با من حرف می‌زنی،

با من حرف می‌زنی،
آنقدر نزدیک
که می‌‌شنوم
آنچه را نمی‌خواهم گوش کنم.

می‌خندی تا آزارم دهی
می‌رقصی آنسوتر از صبح،
سربه‌هوا بازی می‌کنی.

مرا در‌آغوش می‌کشی
و در گوشم زمزمه‌ میکنی: «عشق!
تو باید در بالاترین ارتفاع زندگی کنی
دیدگاه ها (۱)

ﺧﺴﺘﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢﺍﺯ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ...

فکرش را بکن؛بگویی صبر کن تا دکمه های پیراهنت را خودم ببندم.....

بانو،تویی!میان تمام معشوقه هاشعر تویی!میان تمام عاشقانه هابا...

‍ ‍ دم سحرتو کم کم در من جوانه میزنیو آفتاب که طلوع میکندگل ...

تقدیم حضرت جانانم🌻💖💖🌻من شیفته‌ی شیوه‌ی بینظیرِ تو در رفاقت ک...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

پارت³چند ثانیه بعد، در حالی که نفسم به شماره افتاده بود، عقب...

پآرت ⁴نوا و می‌سو کنار نیمکت وایساده بودن. می‌سو داشت از جیس...

In the shadows of the hall I watch you, far from that crownR...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸مهم نیست که دیگران چی میگنواژها‌ و اندیشه ها ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط