{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا، برو

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا، برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

| #مولانا |
دیدگاه ها (۷)

*****:بعضیام ﻣـــــﺜـــﻪ ﺷـــــﻠﻪ ﺯﺭد میموننﺗــــــﺎ ﯾﮑـــــ...

.....

***Shahin***:هر جا سخن از جذابیت است . . .. ... چیه چرا همتو...

‏هیچ ورزشی برای " قلب"مفید تر از خم شدن و گرفتن دست "افتادگا...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

ای آن‌که طبیب دردهای ماییاین درد ز حد رفت چه می‌فرماییدیوان ...

مولانا:شمس،چرا هرچه بیش‌تر می‌فهمم،بیش‌تر احساس تنهایی می‌کن...

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

ما ز بالاییم و بالا میرویمما ز دریاییم و دریا میرویم ما از آ...

در باغی می خرامید آن آهوی رمیدهدامن کشان می رفت گل ها را چید...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

تا صبح بیدارم ، چرا ؟ چون دوستت دارمآرام می بارم ، چرا ؟ چون...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط