کوک بدون خداحافظی رفت و سوار ماشینش شد و تک تک مسیر ها رو
کوک بدون خداحافظی رفت و سوار ماشینش شد و تک تک مسیر ها رو بررسی کرد ولی اثری از ات نبود.
کوک: کجاییی...کجاییی؟
کوک رفت سمت خونه اش و اونجا هم ات نبود و خیلی نگران و عصبی بود .
دوباره برگشت و سچار ماشینش شد و به فکرش اومد که بره به سوپر مارکت سانگ .
سریع رفت اونجا و سانگ رو دید.
سانگ:جئون جونگ کوک
کوک: ات پیش توعه؟
سانگ: توی اتاق استراحته.
کوک بدون حرف و بحث اضافه رفت سمت اتاق استراحت و در رو باز کرد و ات رو دید و شانه های ات رو گرفت و با داد گفت: چرا بدون اینکه به من بگی ترکم میکنی؟
ات که از صدای بلند ترسید خون دماغ شد
کوک: ات؟!
ات سرش رو پایین انداخت
کوک سریع رفت و از سانگ یه دستمال گرفت
ات با دستمال خودش بینیشو پاک کرد و روشو از کوک گرفت.
کوک: بهم نگاه کن
ات اصلا توجه نمیکرد و رفت روی صندلی که مجاورش وسایلاش بود نشست و سرش رو بالا گرفت
کوک: نباید..
سانگ وارد اتاق استراحت شد و با وسایل اولیه به ات کمک کرد
کوک گفت: ممنونم اقای سانگ..
سانگ: عیب نداره.
کوک عقب رفت. ات لباسشو محکم گرفته بود و یعنی اینکه استرس زیاد توی بدنش بود .
خلاصه ات خوب شد و کوک اروم گفت: ات...بیا برگردیم به خونه
ات: بهتره چند روزی فاصله داشته باشیم.
کوک: نه ات تو باید با ون بیایی
ات: نه.
ات کارت کوک رو داد به خودش و گفت: ۴۵ وون زیاد خرج کردم.....بهت برمیگردونم.
کوک: کجاییی...کجاییی؟
کوک رفت سمت خونه اش و اونجا هم ات نبود و خیلی نگران و عصبی بود .
دوباره برگشت و سچار ماشینش شد و به فکرش اومد که بره به سوپر مارکت سانگ .
سریع رفت اونجا و سانگ رو دید.
سانگ:جئون جونگ کوک
کوک: ات پیش توعه؟
سانگ: توی اتاق استراحته.
کوک بدون حرف و بحث اضافه رفت سمت اتاق استراحت و در رو باز کرد و ات رو دید و شانه های ات رو گرفت و با داد گفت: چرا بدون اینکه به من بگی ترکم میکنی؟
ات که از صدای بلند ترسید خون دماغ شد
کوک: ات؟!
ات سرش رو پایین انداخت
کوک سریع رفت و از سانگ یه دستمال گرفت
ات با دستمال خودش بینیشو پاک کرد و روشو از کوک گرفت.
کوک: بهم نگاه کن
ات اصلا توجه نمیکرد و رفت روی صندلی که مجاورش وسایلاش بود نشست و سرش رو بالا گرفت
کوک: نباید..
سانگ وارد اتاق استراحت شد و با وسایل اولیه به ات کمک کرد
کوک گفت: ممنونم اقای سانگ..
سانگ: عیب نداره.
کوک عقب رفت. ات لباسشو محکم گرفته بود و یعنی اینکه استرس زیاد توی بدنش بود .
خلاصه ات خوب شد و کوک اروم گفت: ات...بیا برگردیم به خونه
ات: بهتره چند روزی فاصله داشته باشیم.
کوک: نه ات تو باید با ون بیایی
ات: نه.
ات کارت کوک رو داد به خودش و گفت: ۴۵ وون زیاد خرج کردم.....بهت برمیگردونم.
- ۲۴.۵k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط