{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:96
هانی : کجا میری
سوبین : مهم نیست همینجوری میرم با تفکراتم
هانی : باشه منم میرم خونه
هانی میره خونه و سوببن هم شروع میکنه به راه رفتن
سوبین : همینجوری راه میرفتم قدم میزدم و فکر میکردم حتا متوجه گذر ساعت نشدم که با برخورد قطرات بارون بع خودم اومدم ساعت رو نگاه کردم پشمام ریخت ساعت ۱۲ شبه بارون شدت گرفته بود و من کاملا خیس شده بود مثل جت میدویدم تا به خونه برسم کوک قطعا منو میکشت وای خدا به تهیونگ چیزی نگه ای وای
ویو خونه *
کوک : مگه تو سوبین باهم نبودبن(داد)
هانی : بودیم بودیم ولی گفت میخواد تنهایی قدم بزنه منم گفتم باشه زود بیا(نگران)
مادرته : پسرم آروم باش بچه نیست که
کوک: یعنی چی بچه نیست هست خیلی ام هست (عربده)
هانی : کوک آروم باش نینا میترسه
کوک : هوففففففففف
لورا : مامان عجب دعوایی(خنده)
آجوما : ساکت شو
لورا : چشم
زینگگگ زینگگ
آجوما: من باز میکنم خانوم اومدید
سوبین : م...من(نفس نفس زدن)
کوک : کدوم قبرستونی بودی ساعت رو دیدی(عصبی)
سوبین : فقط قدم زدم اصلا متوجه ساعت نشدم
هانی : کوک بزار اول لباساش رو عوض کنه سرما میخوره
سوبین : م...من..الان میام
سوببن : رفتم طبقه بالا درو بستم و نشستم یه گوشه گریم گرفت و شروع کردم به گریه کردن چرا من اخه چرا اینجوری شد
کوک : بالاس
هانی : عاره
کوک : شماها برین بخوابین منم میام
هانی: باس
کوک : تق تق
سوبین : بله(هق هق)
کوک : قشنگم گریه نکن دیگه
سوبین : نمیدونم چمه نمیدونمممم(گریه )
کوک : هیس آروم باش (بغلش میکنه)
سوببن : تنهام بزار بزار فکر کنم(گریه)
کوک : باشه باشه میرم ولی فردا باهم صحبت میکنیم مفصل خوبه؟
سوبین : هوم
کوک : شب خوش
سوبین : دوباره تنها شدم با خودم مشغول شدم که با برخورد چیزی به شیشه ترسیدم ساعت باز سه بود اما چون بارون شدید بود گفتم بارونه بابا اما بازم خورد بلند شدمو رفتم بیرون و با دیدنش برگام ریخت
الکس : خوشگلم نمیای منتظرتم
سوبین : نمیام برو
الکس : حله منم تا صبح همینجا میمونم
سوبین : خب بمون
سوبین : برگشتمو نگاش کردم یه تیشرت مشکی تنش بود لباساش نازک بود خیس خیس بود
سوبین : وایسا کتت رو بیارم
الکس : حله خوشگلم
سوبین : کتشو برداشتمو رفتم پایین رفتم حیاط پشتی و آروم آروم حرکت کردم
الکس : خوشگل خانوم اومد؟
سوبین : لباست
الکس : بازم که لباس نازک پوشیدی نمیگی مریض میشی من دق میکنم (کت رو از سوبین میگیره و دوباره بهش میپوشونه )
سوبین : نه لباس تو نازک تره خودت
دیدگاه ها (۱)

Part:97الکس : هیسسوبین : لطفا دیگه نیا فهمیدی الکس : هر چقدر...

Part:98الکس : ببین میام یا نه سوبین : هوفففف خدافظالکس : برو...

Part:94سوبین : بیا خانوم کوچولو بریم آماده شیممادرته : عارع ...

Part93کوک : خوبه بریم بخوابیم اون کت هم ولش هانی : بیا بیا س...

Part:124منشی ۱ : اون همیشه سرده از همه نظر باورت میشه چند با...

Part:197آجوما : باشه منم میرمته : آجوما آجوما : اون دخترمه ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط