Part
Part:94
سوبین : بیا خانوم کوچولو بریم آماده شیم
مادرته : عارع عارع بدویید
ویو بیمارستان*
لارا : عه اومدین(خنده)
سوبین : سلام
هانی : خب خب چطور بود
تهیونگ : چی
هانی : راحتین
دکتر : انگار خوانوادتون اومدن خب پس فردا مرخص میشه اما باید مراقب باشین زخمش باز نشه یا عفونت نکنه با اجازه میرم راحت باشین(لبخند)
مادرته : غذا های اینجا خوب نیست براتون غذا آوردم بگیر دخترم
لارا : مرسی مامان
هانی : عه راستی لورا دختر آجوما اومدش خیلی نازه دقیقا مثل تو
لارا : خوبه که اومده
سوبین : همه داشتن حرف میزدن که چشمم به گل روی میز افتاد دقیقا از همون گلی بود که الکس دیشب برام آورده بود دوباره رفتم تو فاز غم نمیدونم چرا آخه من دوبار بیشتر ندیدمش تو افکاراتم بودم که با صدا کردنم به خودم اومدم
تهیونگ : سوبین مشکلی پیش اومده
سوبین : ن..نه
لارا : سوبین از وقتی اومدی حرف نمیزنی حتما چیزی شده تو همیشه مثل بلبل فقط حرف میزنی
سوبین : نه واقعا چیزی نیست
نگهبان : وقت ملاقات تمومه لطفا برین بیرون
کوک : پاشین پاشین بریم
تهیونگ : سوبین همچی خوبه؟ اگه کسی کاریت کرده بگو خودم جرش میدم
سوبین : نه نه چیزی نیست داداشی فقط زود خوب شو برگرد (بغض)
تهبونگ : باش قشنگم برو
سوبین : خدافظ
لارا : خب باز تنها شدیم
تهیونگ : یعنی چش شده
لارا : آم خب بع نظرم با تیر خوردن تو یاد لینا افتاده اخه اونم
تهیونگ : آه راست میگی مرگ لینا هممون رو داغون کرد اما تنها خوبیش اومدن تو توی زندگیمون بود
لارا : (خنده)استراحت کن
ویو سوبین و بقیه
هانی : کوک منو سوبین میریم بیرون
ملدرته : عاره برین نینا هم ببرین منو کوکم بریم شرکت ها؟
کوک : عا..رهههه...نههههه بچم با باباش میاد(دبد هانی چشمو ابرو مياد )
سوببن : خب هانی حتما امروز بریم(بی حال)
هانی : عارع بیا
کوک : بای بای ما رفتیم
سوبین : کاش مام میرفتیم
هانی : هعی بیا بریم اینجا یه کافه خیلی خوب هست
سوبین : باش
هانی : بریم بریم
چند دقیقه بعد
هانی : اینجاس بیا بشین
سوبین : باشه
هانی : ببخشید میشه یه لحظه بیایین
فرو : چی میخورید بیارم
هانی: من یه مینی کیک با شیر توت فرنگی سوبین تو چی میخوری
سوبین : آب
فرد : چشم
هانی : خب بزار سفارش ها رو بیارن
چند دقیقه بعد*
فرد : بفرمائید
هانی : ممنون
سوبین : (سرش روبه پایینه)
هانی : سوبین خودتم میدونی واسه چی میخوام باهات حرف بزنم
سوبین : عاره
هانی : خوشگلم قشنگم کوک صلاحتو میخواد واسه همین میگه ازش دوری کن
سوبین : دست خودم نیست
هانی : خب ببین اون یه مافیا خطرناکه ممکنه بهت آسیب بزنه
سوبین : باشه سعی میکنم خودمو درست کنم هانی من میرم
سوبین : بیا خانوم کوچولو بریم آماده شیم
مادرته : عارع عارع بدویید
ویو بیمارستان*
لارا : عه اومدین(خنده)
سوبین : سلام
هانی : خب خب چطور بود
تهیونگ : چی
هانی : راحتین
دکتر : انگار خوانوادتون اومدن خب پس فردا مرخص میشه اما باید مراقب باشین زخمش باز نشه یا عفونت نکنه با اجازه میرم راحت باشین(لبخند)
مادرته : غذا های اینجا خوب نیست براتون غذا آوردم بگیر دخترم
لارا : مرسی مامان
هانی : عه راستی لورا دختر آجوما اومدش خیلی نازه دقیقا مثل تو
لارا : خوبه که اومده
سوبین : همه داشتن حرف میزدن که چشمم به گل روی میز افتاد دقیقا از همون گلی بود که الکس دیشب برام آورده بود دوباره رفتم تو فاز غم نمیدونم چرا آخه من دوبار بیشتر ندیدمش تو افکاراتم بودم که با صدا کردنم به خودم اومدم
تهیونگ : سوبین مشکلی پیش اومده
سوبین : ن..نه
لارا : سوبین از وقتی اومدی حرف نمیزنی حتما چیزی شده تو همیشه مثل بلبل فقط حرف میزنی
سوبین : نه واقعا چیزی نیست
نگهبان : وقت ملاقات تمومه لطفا برین بیرون
کوک : پاشین پاشین بریم
تهیونگ : سوبین همچی خوبه؟ اگه کسی کاریت کرده بگو خودم جرش میدم
سوبین : نه نه چیزی نیست داداشی فقط زود خوب شو برگرد (بغض)
تهبونگ : باش قشنگم برو
سوبین : خدافظ
لارا : خب باز تنها شدیم
تهیونگ : یعنی چش شده
لارا : آم خب بع نظرم با تیر خوردن تو یاد لینا افتاده اخه اونم
تهیونگ : آه راست میگی مرگ لینا هممون رو داغون کرد اما تنها خوبیش اومدن تو توی زندگیمون بود
لارا : (خنده)استراحت کن
ویو سوبین و بقیه
هانی : کوک منو سوبین میریم بیرون
ملدرته : عاره برین نینا هم ببرین منو کوکم بریم شرکت ها؟
کوک : عا..رهههه...نههههه بچم با باباش میاد(دبد هانی چشمو ابرو مياد )
سوببن : خب هانی حتما امروز بریم(بی حال)
هانی : عارع بیا
کوک : بای بای ما رفتیم
سوبین : کاش مام میرفتیم
هانی : هعی بیا بریم اینجا یه کافه خیلی خوب هست
سوبین : باش
هانی : بریم بریم
چند دقیقه بعد
هانی : اینجاس بیا بشین
سوبین : باشه
هانی : ببخشید میشه یه لحظه بیایین
فرو : چی میخورید بیارم
هانی: من یه مینی کیک با شیر توت فرنگی سوبین تو چی میخوری
سوبین : آب
فرد : چشم
هانی : خب بزار سفارش ها رو بیارن
چند دقیقه بعد*
فرد : بفرمائید
هانی : ممنون
سوبین : (سرش روبه پایینه)
هانی : سوبین خودتم میدونی واسه چی میخوام باهات حرف بزنم
سوبین : عاره
هانی : خوشگلم قشنگم کوک صلاحتو میخواد واسه همین میگه ازش دوری کن
سوبین : دست خودم نیست
هانی : خب ببین اون یه مافیا خطرناکه ممکنه بهت آسیب بزنه
سوبین : باشه سعی میکنم خودمو درست کنم هانی من میرم
- ۶.۸k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط