{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۸۸

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۸۸


چراغ ها خاموش بودن فقط روی صحنه ای که رقص زیبایی دو نفری بود
روشنایی سفید پخش بود همه زنا را مرد های محترم و کت شلوار پوش
درحال رقص بودن، در این سوی میز جونگ کوک از روی صندلی بلند شد
با وقار خم شد دستی به سوی یه سول دراز کرد : برقصیم عزیزم
یه سول لبخند زد و دستانش را در دستان جونگ کوک گذاشت.
نور ماه از پنجره ها می،تابید و چراغ ها که روی دیوارهای سفید چشمک میزدند تالار را در نوری لطیف و طلایی فرو برده بودند.
جونگ کوک به آرامی دستش را دور کمر یه سول حلقه کرد، او را به خود نزدیکتر کشید یه سول دستانش را بر شانه‌های جونگ کوک گذاشت
نرم سبک انگار تمام وجودش را به دستان او سپرده بود.
قدم هایشان آهسته بود
منظم، مثل آوای قلبی که دوباره زنده شده
سایه هایشان بر کف تالار نمایان بود، مثل دو روح گمشده
که سرانجام در هم تنیده شده اند. جونگ کوک نگاهش را از چشم های
یه سول برنداشت.
در آن لحظه، جهان تمام شده بود فقط آن نگاه بود... آن لمس آرام... آن آغوش محو در نور و چراغی که فقط روی اونا زوم بود اما در عمق ،نگاه یه سول غمی آرام و تلخ شعله میکشید هنوزم درد سختی های که کشیده بود در چشم های می‌رقصید اما به امید بچه اش و حمایت های جونگ کوک سر پا بود رقص هنوز ادامه داشت اما موسیقی کم کم آهسته تر شد، مثل ضربان قلبی که از خستگی یا ،ترس کند میزنه یه سول سرش را به سینه جونگ کوک تکیه داد چشمانش را بست جونگ کوک پلک زد.
زمان از لای انگشتانش میگریخت. در آغوشش گرمایی همسرش بود
ناگهان، نسیمی سرد از میان پنجره های بلند تالار خزید. و موهای یه سول رو تکان داد که باعث زیبایی چشم هایش میشد یه سول سر بلند کرد، نگاهش کرد : جونگ کوک... هیچوقت تنهام نذار جونگ کوک که هر دو دست هایش را روی کمر باریک همسرش گذاشته بود آهسته لبخند زد و گفت : هیچوقت نمیزارم توی شرایط سختی باشی یه سول لبخند زد و دوباره سرش را روی سینه شوهرش گذاشت صورت یه سول پوستش درخشان و آرام، بی خبر از آینده ای که قرار نبود از آن عبور کند.
در میان نورهای بلورین آویزان از سقف، جونگ کوک، با کتی خاکستری، دستانش را دور کمر یه سول حلقه کرده و او را با حرکتی موزون می‌چرخاند. دامن بلند و پف‌دار یه سول با رنگ روشن، همچون ابری سبک، در هوا موج برمی‌داشت و رقص اوج و فرود آن‌ها را تماشایی‌تر می‌کرد فضای اطراف، با پرده‌های سفید و میز و صندلی‌های چیده شده،
در حالی که موهای بلند یه سول در حرکت رها شده و صحنه‌ای پر از احساس و ظرافت خلق کرده بود
دیدگاه ها (۲)

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

چندپارتی جونگ کوک

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

سناریو

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۱: جواب واقعیچند ثانیه سکوت بینشان ماند.ح...

پارت ۱۲ 🖤جیمین سریع جلوی من ایستاد.— «نه. ات با تو جایی نمیا...

White Lotus | Part 34چند ساعت بعد...مراسم تمام شده بود.بیشتر...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط