♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۸۹
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۸۹
یه سول را بر زمین آرام گذاشت دختر خنده ای کرد صدای جونگ کوک در گوشش پیچید: خیلی زیبا شدی
یه سول لبخند زد : توهم خیلی خوشتیپ شدی
در زیر چلچراغهای کریستالی، جونگ کوک، با کتی شیک، یه سول را با محبت و شادی در آغوش گرفته و از زمین بلند کرد چشمانشان با لبخندی عمیق به یکدیگر گره خورده و به نظر میرسید زمان برایشان متوقف شده است. لباس آبی روشن و پفی یه سول، با جزئیات ظریف، جلوهای خاص به این لحظه داده بود در نورهای منعکس شده از آینهها و لوسترها میدرخشیدند و
هویون که تمام مدت داشت اونا رو نگاه میکرد آخر سر یه آه سنگینی کشید و نگاهش رو از اونا گرفت اما لحظه ای جیمین رو در کنار خودش ندید
... : میخواهی برقصیم
صدای جیمین در گوشش پیچید سریع طرف چپش را نگاه کرد
جیمین خم شده بود و دستش را به سوی او دراز نموده بود
هویون نامید پلک زد : اما من که این مدل رقص بلد نیستم
حالت چهره جیمین از جدی به مهربون درآمد : من یادت میدم هویون زود باش بلند شو
هویون با تردیدی دست کوچیکش را در دست مردانه جیمین قرار داد
و از روی صندلی بلند شد ترس در وجود دختر نبود چرا که فقط نمیخواست ابروی جیمین رو ببره، به جمع اونایی که میرقصیدند اضافه شدند هویون گیج بود نمیدونست چطوری برقصه یا چطوری قدم برداره
جیمین دستشو روی پهلوی زنش گذاشت و با یه حرکت به خودش نزدیکش کرد که باعث گذاشت دست هویون روی بازوی جیمین شد
جیمین آهسته در گوش اش زمزمه کرد : هر جوری من بدم برمیدارم توهم همون کارو بکن
هویون حرصی گفت : باشه میدونم
جیمین به این رفتار زنش تک خنده ای زد و شروع به قدم برداشتن کرد
قدمی به عقب رفت هویون هم همانطوری قدم برداشت
نگاه نافذ و جدی جیمین روی زنش قفلی بود که باز نمیشد هویون نگاهش رو به زمین دوخته بود تا مبادا با چشم های جیمین یکی بشه
مرد دوباره به جلو قدم برداشت و زنش هم درست به جلو قدم برداشت
جیمین لبخند مردانه اش روی لب هایش نشست و در گوشش زمزمه کرد : آفرین داری خوب پیش میری ..
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۰
سخنش اتمام نیافته بود که پاش زیر پاشنه بلند کفش هویون لح شد
اما همچنان چهره اش جدی بود و هیچ واکنشی نشون نداد هویون لبش را گاز گرفت و سریع گفت : زخمی شدی جیمی
جیمین خیلی خونسرد به چهره زیبایی همسرش نگاه میکرد : نه نشدم به قدری سبک هستی که حتا حس هم نکردم
هویون خوشحال از اینکه زخمی اش نکرده لبخند زد و به چشم های طوسی رنگ مرد نگاه کرد، باعث لرزیدن قلبش شدن، اون چشم ها برای هویون زندگی بودن، « من آخر بخاطر چشم های تو میمیرم جیمی »
در قلبش تکرار کرد برای هزارمین بار ..
در آن لحظه رؤیایی، جیمین، با کتی شیک، هویون را در آغوش گرفته آنها زیر درخشش گرم چلچراغهای کریستالی ایستادن که نوری طلایی و نرم بر سر و رویشان میپاشید مه سفیدی که کف سالن را پوشانده، فضایی افسونگر و غیرزمینی ایجاد کرده بود، گویی آنها بر روی ابرها در حال رقصیدن هستند. نورهای کوچک و درخشان درختچههای تزئینی در اطراف، مانند ستارگان زمینی میدرخشیدند و به این صحنه حس و حالی جشن و بینظیر بخشیده بود صورتهایشان بسیار به هم نزدیک بود با نگاههایی پر از عشق و اشتیاق که فقط متوجه یکدیگر ست، گویی تمام دنیا محو شده است. درست در لحظهای که پای هویون نزدیک بود لیز بخورد و تعادلش را از دست بدهد، جیمین با سرعت و جدیت او را در آغوش کشید و از زمین بلند کرد. حالا هویون، با لباس طرحدار ظریفش، با حالتی از غافلگیری شیرین و آسودگی، به چشمان جیمین خیره شده بود نگاههایشان در هم گره خورده و احساسات عمیقی را منتقل کرد
جیمین با آن کت شلوار شیک و قامت مردانهاش، هویون را با ظرافت و قدرت نگه داشته، و جنتلمن بودن خود را به زیبایی تمام نشان داد گلبرگهای صورتی و سفید مانند برفی سبک به دور آنها میریخت و فضای تاریک اطراف، تنها نورافکنی بود بر روی این دو دلداده که در آغوش یکدیگر، زمان را متوقف کرده بودند هویون درحالیکه نگاهش را از نگاه جدی و مردانه جیمین میدزدید لب زد : نزدیک بود بیافتم
جیمین بدون اینکه حالت چهره جدی اش و نگاه خیره اش به صورت و لب های صورتی رنگ زنش عوض بشود نجوا کرد : اجازه نمیدم بیافتی
هویون لبخند ریزی زد و گفت : اما من میخوام تنهایی سقوط کنم
نگاه جدی جیمین شل شد و جایش را به متعجب عوض کرد
یه سول را بر زمین آرام گذاشت دختر خنده ای کرد صدای جونگ کوک در گوشش پیچید: خیلی زیبا شدی
یه سول لبخند زد : توهم خیلی خوشتیپ شدی
در زیر چلچراغهای کریستالی، جونگ کوک، با کتی شیک، یه سول را با محبت و شادی در آغوش گرفته و از زمین بلند کرد چشمانشان با لبخندی عمیق به یکدیگر گره خورده و به نظر میرسید زمان برایشان متوقف شده است. لباس آبی روشن و پفی یه سول، با جزئیات ظریف، جلوهای خاص به این لحظه داده بود در نورهای منعکس شده از آینهها و لوسترها میدرخشیدند و
هویون که تمام مدت داشت اونا رو نگاه میکرد آخر سر یه آه سنگینی کشید و نگاهش رو از اونا گرفت اما لحظه ای جیمین رو در کنار خودش ندید
... : میخواهی برقصیم
صدای جیمین در گوشش پیچید سریع طرف چپش را نگاه کرد
جیمین خم شده بود و دستش را به سوی او دراز نموده بود
هویون نامید پلک زد : اما من که این مدل رقص بلد نیستم
حالت چهره جیمین از جدی به مهربون درآمد : من یادت میدم هویون زود باش بلند شو
هویون با تردیدی دست کوچیکش را در دست مردانه جیمین قرار داد
و از روی صندلی بلند شد ترس در وجود دختر نبود چرا که فقط نمیخواست ابروی جیمین رو ببره، به جمع اونایی که میرقصیدند اضافه شدند هویون گیج بود نمیدونست چطوری برقصه یا چطوری قدم برداره
جیمین دستشو روی پهلوی زنش گذاشت و با یه حرکت به خودش نزدیکش کرد که باعث گذاشت دست هویون روی بازوی جیمین شد
جیمین آهسته در گوش اش زمزمه کرد : هر جوری من بدم برمیدارم توهم همون کارو بکن
هویون حرصی گفت : باشه میدونم
جیمین به این رفتار زنش تک خنده ای زد و شروع به قدم برداشتن کرد
قدمی به عقب رفت هویون هم همانطوری قدم برداشت
نگاه نافذ و جدی جیمین روی زنش قفلی بود که باز نمیشد هویون نگاهش رو به زمین دوخته بود تا مبادا با چشم های جیمین یکی بشه
مرد دوباره به جلو قدم برداشت و زنش هم درست به جلو قدم برداشت
جیمین لبخند مردانه اش روی لب هایش نشست و در گوشش زمزمه کرد : آفرین داری خوب پیش میری ..
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۰
سخنش اتمام نیافته بود که پاش زیر پاشنه بلند کفش هویون لح شد
اما همچنان چهره اش جدی بود و هیچ واکنشی نشون نداد هویون لبش را گاز گرفت و سریع گفت : زخمی شدی جیمی
جیمین خیلی خونسرد به چهره زیبایی همسرش نگاه میکرد : نه نشدم به قدری سبک هستی که حتا حس هم نکردم
هویون خوشحال از اینکه زخمی اش نکرده لبخند زد و به چشم های طوسی رنگ مرد نگاه کرد، باعث لرزیدن قلبش شدن، اون چشم ها برای هویون زندگی بودن، « من آخر بخاطر چشم های تو میمیرم جیمی »
در قلبش تکرار کرد برای هزارمین بار ..
در آن لحظه رؤیایی، جیمین، با کتی شیک، هویون را در آغوش گرفته آنها زیر درخشش گرم چلچراغهای کریستالی ایستادن که نوری طلایی و نرم بر سر و رویشان میپاشید مه سفیدی که کف سالن را پوشانده، فضایی افسونگر و غیرزمینی ایجاد کرده بود، گویی آنها بر روی ابرها در حال رقصیدن هستند. نورهای کوچک و درخشان درختچههای تزئینی در اطراف، مانند ستارگان زمینی میدرخشیدند و به این صحنه حس و حالی جشن و بینظیر بخشیده بود صورتهایشان بسیار به هم نزدیک بود با نگاههایی پر از عشق و اشتیاق که فقط متوجه یکدیگر ست، گویی تمام دنیا محو شده است. درست در لحظهای که پای هویون نزدیک بود لیز بخورد و تعادلش را از دست بدهد، جیمین با سرعت و جدیت او را در آغوش کشید و از زمین بلند کرد. حالا هویون، با لباس طرحدار ظریفش، با حالتی از غافلگیری شیرین و آسودگی، به چشمان جیمین خیره شده بود نگاههایشان در هم گره خورده و احساسات عمیقی را منتقل کرد
جیمین با آن کت شلوار شیک و قامت مردانهاش، هویون را با ظرافت و قدرت نگه داشته، و جنتلمن بودن خود را به زیبایی تمام نشان داد گلبرگهای صورتی و سفید مانند برفی سبک به دور آنها میریخت و فضای تاریک اطراف، تنها نورافکنی بود بر روی این دو دلداده که در آغوش یکدیگر، زمان را متوقف کرده بودند هویون درحالیکه نگاهش را از نگاه جدی و مردانه جیمین میدزدید لب زد : نزدیک بود بیافتم
جیمین بدون اینکه حالت چهره جدی اش و نگاه خیره اش به صورت و لب های صورتی رنگ زنش عوض بشود نجوا کرد : اجازه نمیدم بیافتی
هویون لبخند ریزی زد و گفت : اما من میخوام تنهایی سقوط کنم
نگاه جدی جیمین شل شد و جایش را به متعجب عوض کرد
- ۵.۶k
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط