رمان

#مقدمه
منم دخترم .منم شاد ی و خنده رو دوس دارم .
منم دن ی ا ی دخترونه رو دوست دارم .اما ......ا ی ن وسط ی ه مشکل ی هست .
ا ی نکه از همه ا ی نا محرومم ...
من محکوم شدم به تار ی ک ی ....
به سرد ی ....به نفرت ....به انتقام گرفتن ....اما ...شا ی د ی ه روز ی خالص شم از ا ی ن تار ی ک ی ...
شا ی د تو بتون ی نجاتم بد ی شا ی د .........!
دیدگاه ها (۰)

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

قـ₊ـوانـ₊ـین:¹- بـ₊ـرای اودیـ₊ـش༘ن، هـ₊ـر یه ماه یبار فعـ₊ـ...

فرشته مرگ منویو فردا صبح ویو الیناصدای زنگ اومد و از خواب پا...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

رمان عشق ممنوع

چند پارتیـــــــــ🤍✈️🤍ـــــــــوقتی از سفر کاری برمیگردهــــ...

تکپارتی درخواستی

عشقی حقیقی

ا/ت تمام روز به حرف‌های سوکجین فکر می‌کرد.«تصمیمی که می‌گیری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط