{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتیم ماه عسلو با خونواده نگاه میکردم یه دفعه شک کردم نک

داشتیم ماه عسلو با خونواده نگاه میکردم یه دفعه شک کردم نکنه منم بچه واقعی مامان بابام نباشم:|
یه نگاه چپ ب دوتاشون انداختم،قبل اینکه چیزی بگم مامانم یهو برگشت گفت خفه شوووووو نکبت مگه ما مغز خر خوردیم میمونی مث تورو ب فرزندی بگیریمo_O تازه میخاستیم بدیمت ب فرزندی،بس زشت بودی هیشکی نخواستت :|
کسی نیس منو به فرزندی قبول کنه?o_O
دیدگاه ها (۲۶)

*******بوی عطر عصمت مریم دهد پیراهنتنقش لبخند نبی در «یا محم...

:-D

کدوم?o_O

^_^

سه پارتی از هیوجین: (وقتی که....) p1بچه ها ممکنه داستان یکم ...

فیک کوک ( پشیمونم) پارت ادامه۴۰

عشق با قلدریpt3

پارت۵اقای مین!!او.اون اینجا چیکار میکنه اونم با خانوادش و شو...

عشق دروغین

عشق دروغین

فیک

قسمت هشتادو دو رمان آوازه زیره آبیهو مامانم اومد تو اتاق...-...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط