فیک
فیک: مافیای ایتالیا
پارت : 7
پس گرفتم خوابیدم .
ات ویو:
آخ از خواب بیدار شدم از روی دست انداز خیلی بدی رد شدیم دردم گرفت چشمام رو باز کردم یه چیزی روی پام حس کردم دیدم کت کوک بود بعد به خود کوک نگاه کردم مثل یه بچه خوابیده بود .
ات: چطوری تو یه مافیایی (با صدای نیمه بلند )
یک دفعه کوک دستش رو روی دهنم گرفت و منو نگاه کرد
کوک: دیگه این حرف رو تکرار نکن نمیخوام همه بفهمن که من یه مافیام
دستش رو از روی دهنم برداشتم و
ات: باشه بابا چرا اینجوری میکنی ترسیدم
کوک: چرا بابات تورو به من سپرده
ات:چی بابام منو به تو سپرده
کوک: اره نمیدونستی اون روز بهم گفت که مواظبت باشم
ات: چرا مگه من نمیتونم مواظب خودم باشم
کوک: نه آخه اینقدر آرایش میکنی فکر میکنن تو خوشگلی بعد میدزدنت
ات: یاااا بسه خفه شو
کوک: چشم خانم کیم ات
کوک:
خیلی کیوته شده
نه وایسا کوک تو چته چرا از این دختر خوشت میاد این کیه مگه بسه اگه یک بار دیگه اینجوری باشی من میدونم با خودم باشه
بعد از یه چند ساعت رسیدیم بلاخره خوبیه هتل این بود که هر کی یه اتاق داشت و هم اتاقی نداریم ساعت نزدیکای 4 بود همه گشنه بودیم پس رفتیم غذا خوردیم و بعد برای شب میخواستیم یکم خوش بگذرونیم پس تصمیم گرفتیم که بریم بار همه ساعت 7قرار گذاشتیم که جلوی در بار همه ببینیم
ادامه دارد......
پایان پارت: 7
ب ای فردا منتظر دوتا پارت باشید شاید یکم اسمات بشه
فعلا♡
پارت : 7
پس گرفتم خوابیدم .
ات ویو:
آخ از خواب بیدار شدم از روی دست انداز خیلی بدی رد شدیم دردم گرفت چشمام رو باز کردم یه چیزی روی پام حس کردم دیدم کت کوک بود بعد به خود کوک نگاه کردم مثل یه بچه خوابیده بود .
ات: چطوری تو یه مافیایی (با صدای نیمه بلند )
یک دفعه کوک دستش رو روی دهنم گرفت و منو نگاه کرد
کوک: دیگه این حرف رو تکرار نکن نمیخوام همه بفهمن که من یه مافیام
دستش رو از روی دهنم برداشتم و
ات: باشه بابا چرا اینجوری میکنی ترسیدم
کوک: چرا بابات تورو به من سپرده
ات:چی بابام منو به تو سپرده
کوک: اره نمیدونستی اون روز بهم گفت که مواظبت باشم
ات: چرا مگه من نمیتونم مواظب خودم باشم
کوک: نه آخه اینقدر آرایش میکنی فکر میکنن تو خوشگلی بعد میدزدنت
ات: یاااا بسه خفه شو
کوک: چشم خانم کیم ات
کوک:
خیلی کیوته شده
نه وایسا کوک تو چته چرا از این دختر خوشت میاد این کیه مگه بسه اگه یک بار دیگه اینجوری باشی من میدونم با خودم باشه
بعد از یه چند ساعت رسیدیم بلاخره خوبیه هتل این بود که هر کی یه اتاق داشت و هم اتاقی نداریم ساعت نزدیکای 4 بود همه گشنه بودیم پس رفتیم غذا خوردیم و بعد برای شب میخواستیم یکم خوش بگذرونیم پس تصمیم گرفتیم که بریم بار همه ساعت 7قرار گذاشتیم که جلوی در بار همه ببینیم
ادامه دارد......
پایان پارت: 7
ب ای فردا منتظر دوتا پارت باشید شاید یکم اسمات بشه
فعلا♡
- ۴.۹k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط