قسمت هشتادو دو رمان آوازه زیره آب
قسمت هشتادو دو رمان آوازه زیره آب
یهو مامانم اومد تو اتاق...
-مامان در بزن!!!!
مهدیم پشته خط اعتراض کرد
-کیا کر شدم گوشی رو بگیر اونور بحرف!!
-تو خفه! بعد میزنگم...فعلن!
-بای د*ی*وسه نکبت!
مامانم درو بست و مث کارگاها نگام کرد..
-چیه؟ عادم کشتم اینجور نگام میکنی؟
-کیا جدیدن خیلی گستاخ شدیا!!!
-خو مگ دروغ میگم؟؟ داری عینه انگری برده قرمزه نگام میکنی!
-با کی حرف میزدی؟
با دوزدخدره نداشتم!
-با مدی!! با کی مثلن منظورته؟
سرشو یجور تکون داد و چشاشو ریز کرد انگار دروغ میگم!! بعد خیلی بیخیال گف
-اول که چرا اتاقت بم ریختس؟
-طویله ی خودمه میخوام اینجوری باشه!
-خب حالا موضوعه مهم تری هس...میخوای بدونی چرا همه بزرگایه فامیل اومدن اینجا؟؟
راسش واسم مهم نبود چون من تا برن خونشون تو اتاقم میموندم ولی خب واسینکه احساس کردم میخواد یه چیزه دیه بگه گفتم
-خو مثلن واس چی اینجان؟ مهمونن دیه!!
-نخیر!!! امشب میریم خاستگاری!!!
کیا که دو شب دیه نامزدیشه! تا اونجایی ک من میدونم کسه دیه ای هم ب جز من نمیتونه مخاطبش باشه!!! با یه لحنه خیلی بلند گفتم
-چــــــــی؟ خاسگاری کییی؟؟؟ یعنی چی؟؟ چرا من خبر نداشتم؟؟؟
یهو بابامم اومد داخل
-توله سگ صداتو بیار پایین!!!
کلافه شده بودم...
-بابا اینجا چخبره؟؟؟
-عمو بزرگت با بابایه مامانت و عمو رحمتت اومدن که بریم خاسگاری!
-من چرا خبر ندارم؟؟
مامانم گف
-چون میدونستیم نه میاری الان ک فهمیدی دیه همه ریش سفیدا جمع شدن نمیتونی بگی نه برید خونتون گردنبار میشی بیای!!!
واس کیا که کسی نیومده بود!!! سیاستشون تو حلقم!!!
-خب بگین برن من جایی نمیام!!!
-توله سگ گفتیم بیان حالام بگیم برن؟ مسخره ی ما هستن؟
-من مسخره شماها هستم لابد!!!
-عاخه تو که هنوز نمیدونی ما اصن میخوایم بری خونه ی کی؟؟؟
خونه ی کی؟؟ لابد نسیم!! چی میشه مثن بریم اونجا؟؟ ن باو نسیم ک خونشون شیراز نی!!! بابام اومد جلو تر و یهو شروع کرد به غر غر کردن و خم شد و یه چیزی از رو زمین برداشت و نگاهش کرد و ب مامانم گف
-کسی که هنوز شورتشو میندازه کفه اتاق ماله زن گرفتنه؟؟!
-منم میگم که من عاخه ماله زن گرفتنم؟
-وا مگه چشه؟ یه ترمه دیگه دانشگاهش تموم میشه بره سراغ کار و زندگیش!!!
-یه ترم کجا بود تازه دوسال دیه!!! دلت خوشه ها!!!
-حالا باشه دوسال!!! ترم تابستونه هم بری زود تر میشه!!
یهو مامانم اومد تو اتاق...
-مامان در بزن!!!!
مهدیم پشته خط اعتراض کرد
-کیا کر شدم گوشی رو بگیر اونور بحرف!!
-تو خفه! بعد میزنگم...فعلن!
-بای د*ی*وسه نکبت!
مامانم درو بست و مث کارگاها نگام کرد..
-چیه؟ عادم کشتم اینجور نگام میکنی؟
-کیا جدیدن خیلی گستاخ شدیا!!!
-خو مگ دروغ میگم؟؟ داری عینه انگری برده قرمزه نگام میکنی!
-با کی حرف میزدی؟
با دوزدخدره نداشتم!
-با مدی!! با کی مثلن منظورته؟
سرشو یجور تکون داد و چشاشو ریز کرد انگار دروغ میگم!! بعد خیلی بیخیال گف
-اول که چرا اتاقت بم ریختس؟
-طویله ی خودمه میخوام اینجوری باشه!
-خب حالا موضوعه مهم تری هس...میخوای بدونی چرا همه بزرگایه فامیل اومدن اینجا؟؟
راسش واسم مهم نبود چون من تا برن خونشون تو اتاقم میموندم ولی خب واسینکه احساس کردم میخواد یه چیزه دیه بگه گفتم
-خو مثلن واس چی اینجان؟ مهمونن دیه!!
-نخیر!!! امشب میریم خاستگاری!!!
کیا که دو شب دیه نامزدیشه! تا اونجایی ک من میدونم کسه دیه ای هم ب جز من نمیتونه مخاطبش باشه!!! با یه لحنه خیلی بلند گفتم
-چــــــــی؟ خاسگاری کییی؟؟؟ یعنی چی؟؟ چرا من خبر نداشتم؟؟؟
یهو بابامم اومد داخل
-توله سگ صداتو بیار پایین!!!
کلافه شده بودم...
-بابا اینجا چخبره؟؟؟
-عمو بزرگت با بابایه مامانت و عمو رحمتت اومدن که بریم خاسگاری!
-من چرا خبر ندارم؟؟
مامانم گف
-چون میدونستیم نه میاری الان ک فهمیدی دیه همه ریش سفیدا جمع شدن نمیتونی بگی نه برید خونتون گردنبار میشی بیای!!!
واس کیا که کسی نیومده بود!!! سیاستشون تو حلقم!!!
-خب بگین برن من جایی نمیام!!!
-توله سگ گفتیم بیان حالام بگیم برن؟ مسخره ی ما هستن؟
-من مسخره شماها هستم لابد!!!
-عاخه تو که هنوز نمیدونی ما اصن میخوایم بری خونه ی کی؟؟؟
خونه ی کی؟؟ لابد نسیم!! چی میشه مثن بریم اونجا؟؟ ن باو نسیم ک خونشون شیراز نی!!! بابام اومد جلو تر و یهو شروع کرد به غر غر کردن و خم شد و یه چیزی از رو زمین برداشت و نگاهش کرد و ب مامانم گف
-کسی که هنوز شورتشو میندازه کفه اتاق ماله زن گرفتنه؟؟!
-منم میگم که من عاخه ماله زن گرفتنم؟
-وا مگه چشه؟ یه ترمه دیگه دانشگاهش تموم میشه بره سراغ کار و زندگیش!!!
-یه ترم کجا بود تازه دوسال دیه!!! دلت خوشه ها!!!
-حالا باشه دوسال!!! ترم تابستونه هم بری زود تر میشه!!
- ۱۰.۱k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط