{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Empire of the Six Towers:

Empire of the Six Towers:
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
p¹⁷
بعد از درب پشتی شرکت جیم شدیم ولی خبر نداشتیم که ایلین البرتو ، اره همون آیلین خودمون که روز مصاحبه هم بود ، واسمون پاپوش دوخته بود . تا ما پامونو گذاشتیم بیرون یکهو یک صدای آژیر اومد . زیرپامون رو که نگاه کردیم ، دیدیم بله خانم پله ی مخفی آژیر داره گذاشته . و منو آریا اینجوری بودیم که : ای من ر*یدم به تو آشغال . حیف احساسی که ما به تو داشتیم . آشغالللل .

و بعدش اینحوری بودیم : الفرااارررررر

ناخداگاه دست همو گرفتیم و شروع کردیم به تند دویدن . یکطوری داشتیم میدوییدم که انگار پشت سرمون زامبیه 🤣😅

انقدر دوییدیم که رسیدیم به همون ماشینی که چمدونامون توش بود . سریع آریا سوار شد و منم کنارش نشستم . حالا شانس خیلی قشنگ ما ، ماشین روشن نمیشد . 😍🦦
هرچی استارت زد روشن نشد 😍😍
نزدیک ۷ بار استارت زد ، تا هشتمین بار روشن شد . همون موقع یک پلیس شیرجه زد رو کاپوت جلوی ماشین . ماهم توی حال خودمون بودیم و با دیدن قیافه ی پلیسه ریدیم توی خودمون و جیغ کشیدیم . همزمان تو پلیس بدبختم جیغ کشید .🤣
بعد آریا نابغه ی قصه ی ما برفپاکن ماشین رو زد . بعد محکم گاز و گرفت و ماشین رو کوبوند به درخت .
و من اینجوری بودم که : زرشککک
بعد که یکم دقت کردیم ، دیدم این آدرین خودمونه .
سریع در ماشین رو باز کردیم تا سوار شه .
آدرین : ×       من +           آریا -

× داداش دهنت سرویس مخم جابه جا شد با اینکارات

- شرمنده مشتی . نکه ما الان تحت تقیبیم .نشناختمت

× هعییی اومده بودم کمکت کنم برادر

- رفیقمی مشتی

+ میشه این صحبت گیگیلی رو تموم کنین و به فرار ادامه بدیم ؟!

گاز و گرفتیم و رفتیم انقدر رفتیم تا به جنگل رسیدیم .
جنگل تاریک بود وای خوشبختانه پلیسا مارو گم کردن .

+ الان ما تحت تقیب ، قاتل و خیانتکار و مایه ی ننگ اینجاییم . چقدر هم عالی . تو عمر از دست پلیس فرار نکرده بودم که اینم خدارو شکر کردم .

- "خنده"
× "خنده "

+ خوب حالا چیکار کنیم ؟؟

× میتونیم بریم دوباره ایتالیا

+ مغز داری داداشم ؟! تا اونجا با ماشین خیلی راههههه

- از لندن به مرز حدود ۴ ساعت
۳ ساعت هم با کشتی
از اونجا تا ایتالیا ۱۴
بعد از اونجا تا رم ( مرکز ایتالیا ) ۳۰ ساعت
با استراحتم اوممم ... میشه ... حدود ۵۶ ساعت ناقابل

+ جاننممممم ؟! یعنی تقریبا دو روز و نیم .؟!

× بله . ولی خوب چاره ای نیس باید یکم اوضاع اروم بشه . من چند تا مدارک بی گناهیتون رو توی اینترنت منتشر میکنم تا اوضاع یکم بخوابه بعد از چند وقت میتونین برین و بگین بیگناهین

- فکر بدی هم نیس هاااا

+ ای خداااااا . باشه . مجبوریم .

- برین سوار ماشین شین .....
ادامه دارد ....
#رمان #فیک_نویسی #داستان #سناریو #عاشقانه #روزمرگی #دیالوگ
دیدگاه ها (۰)

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

#Blond پارت ۴ویوی tea :اون پسره ی جذاب بهم چشمک زدخب باید بگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط