{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"ميسوخت"

"ميسوخت"
تمام ديشب را نخوابيدم و بالاى سرش با کهنه اى خيس بيدار ماندم...
فکر ميکردم"تب"کرده است...
نميدانستم حرارت تنش از اين است که تمام ديشب را در "آغوش" ديگرى بوده است...
دیدگاه ها (۲)

dark love

P6 .PRISON MAFIA.

وقتی ساعت از دوازده شب میگذره سرت درد می‌کنه و خسته ای اما ی...

ویو ات ات(.)ته(!). با صدای نفس های سنگین ته بیدار شدم نگاهش...

p4ا.ت بیهوش شده بود چون جونگکوک بدجوری کرده بودتش و وقتی ا.ت...

somewhere

لیا : کوک راست میگه بابابزرگ ما نمیتونیم بابابزرگ از سر میز ...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_4★وسوسه عشق ★از دید اکوتاگاوا ★با سر درد بدی از خواب ب...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part49من:کارم داری اینجوری نگا میکنی نیما:اره...

Do I love him, or do I hate him?p:¹¹توی بغلش هق هق میکردم_هع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط