{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیدار شو! شروع غزلهای ناتمام

بیدار شو! شروع غزلهای ناتمام
حضرتِ خورشیدِ من! سلام
از دردهای خود سخنی با دلم بگو
بیدار مانده‌ام که به دستم رسد پیام
گفتند با تو من به زمین می‌خورم ولی
تا آسمان رسید دلم با دلت مدام
در دین من برای تو مردن، شهادت است
چون کفتری که پر بکشد تا خدا ز بام
هر لحظه دیدن تو برایم مقدس است
دیدار هر که غیر تو، بر من شده حرام
من تا ابد به پای دلت ایستاده‌ام
باید که مال من بشوی عشق من! تمام
دیدگاه ها (۱۱)

خنده‌ای کرد که یعنی به تو دارم نظریای خدا! نیست مرا طاقت عشق...

ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺷﻬﺮِ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺖ، ﻧﯿﺎ، ﻧﯿﺴﺖ ﺭﻓﯿﻖ!ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﮕﺮم ﺭﻧﮓِ ﺳﯿﺎ...

آخر غزلی گفتم و بردم دل او رامجنون شده ام، آخ! ببین پیچش مو ...

من و دل هر دو زآغوش کسی طرد شدیمهردو از عشق در این مساله دلس...

تک‌پارتی | پیدام کردی...باران بی‌وقفه روی شیشه‌های کافه می‌ر...

درود بهترینای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط