{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و دل هر دو زآغوش کسی طرد شدیم

من و دل هر دو زآغوش کسی طرد شدیم
هردو از عشق در این مساله دلسرد شدیم
جغد شومی به سرشاخه ی احساس نشست
زیر باران بهاری من و دل زرد شدیم !!!
کوچه هر شب به خودش باز مرا می خواند
ما به عشق غزل از چشم تو شبگرد شدیم
زندگی ؛ حسرت یک عمر نداری ها بود ...
وه چه قدر زود هم آغوش غم و درد شدیم
ما به یاد تو و گیسوی رهایت در باد
دل سپردیم به هر کوچه وولگرد شدیم
بچه بودیم در این راه من و یک دل زار
زیر باران غمش گریه کنان مرد شدیم !!!
دیدگاه ها (۳)

آخر غزلی گفتم و بردم دل او رامجنون شده ام، آخ! ببین پیچش مو ...

بیدار شو! شروع غزلهای ناتمامحضرتِ خورشیدِ من! سلام از دردهای...

پاره‌های یک تن و دور از همیم این روزهامثل اوضاع زمانه، درهمی...

تاصدایی اشنا امد گمان کردم توییتا نگاری با وفا امد گمان کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط