پارت نود....
#پارت نود....
#جانان....
با تکون خوردن بدنم از خواب بیدار شدم چشم که باز کرد کارین رو دیدم
کارین: پاشو دختر خوب ...بهتری عزیزم...بسه خواب نزدیک غروبه مگه نمیخوای بیدار شی لباس بپوشی...
من: اه کارین تو رو خدا بزار بخوابم خستمه..من نمیام...
کارین: میدونم خوب نشدی هنوز ولی تو که نمیخوای کارن تنبیه کنتت .....
من: ای الهی منو بکش از دست این کارن خلاص کن...
کارین: پاشو این قدر غور نزن دختر پاشو باید لبتس که خریدی رو نشونم بدی ببینم چی خریدی...
من همین طوری که داشتم بلند میشدم رفتم سمت دستشویی کارن رو مستفیض میکرد رفتم تو دست شویی که همین که چشمم خورد به آیینه یه جیق نارنجی کشیدم...
همین که جیغم تموم شد کارین سری خودش رو انداخت تو دست شویی و گفت:
چی شدی جانان چرا جیغ زدی گلی ...
من: من...من..با این لبا کجابیام....من نمیام....تو چرا چیزی نگفتی به من..
کارین: عزیز خوشگل شدی که انگار لباتو پروتز کردی...اونم مجانی مردم از خداشونه والا...
من: من نخوام باید کی رو ببینم...
کارین: حالا بیا بیرون یه فکری براش میکنیم....
سرس تکون دادم سریع یه اب صورتم زدم و اومدم بیرون ...
کارین: حالا ناراحت نباش بهت خیلی میاد...
من: اره اونم خیلی همش تقصیر اون داداش قضمیت( درسته؟) توعه دیگه....
کارین: هی راجب داداش من درست صحبت کنا...بیا ببینم قرار چی بپوشی...
من به سمت کمدم رفتم و لباس رو بیرون کشیدم که کارین لبخندی زد و گفت : بپوش تو تنت ببینم...
من میرم یه چیزی بیارم بخوری تو بپوش...
من: باشه ممنون عزیزم..
سری تکون داد و رفت منم سریع لباس پوشیدم و شلوار جورابی و توربان هم سرم کردم واقعا خوشگل شده بودم ....
اخ چقدر جای مامانم خالیه ببینه منو تو این لباسای خوشگل...
تو فکر مامانم بودم که تقه ای به در خورد از فکر بیرون اومدم و گفتم بیا تو که کارین اومد و که یه لیوان اب پرتقال و کیک دستش بود ازش تشکر کردم کلی از تیپم تعریف کرد و کلی مسخره بازی در اوردیم که دوباره تقه ای به در خورد این بار تیام بود که بریم پایین..
کارین: میگم جانان نمیخوای ارایش کنی ...
من: نه نمیخوام داداش جونت منع کرده..
کارین: نه بابا بیا حد اقل یه رژبزن رنگ به صورتت بیاد..
من : اوممم چیزی نگه..
کارین: گفت من پشتتم...
سری تکون دادم و رژ کالباسی کم رنگی زدن ولی بخاطر لبام با این که کم رنگ بود ولی خیلی توی چشم میومد..خواستم پاک کنم که این دفعه صدای کامین بود که میگفت عجله کنین..
خودم و کارین رفتیم پایین که اقایون رونشسته روی مبل دیدم
کامین کتی رو که با هم خریده بودیم پوشیده بود و تیام هم کت تک خاکستری که ست با لباس کارین بود پوشیده بود و کارن هم کت تقربا هم رنگ لباس من پوشیده بود واقعا تو کت و شلوار همشون خوشگل شده بودن مخصوصا کامین مسخره شده بود با قیافه شیطون توی اون کت رسمی....
#جانان....
با تکون خوردن بدنم از خواب بیدار شدم چشم که باز کرد کارین رو دیدم
کارین: پاشو دختر خوب ...بهتری عزیزم...بسه خواب نزدیک غروبه مگه نمیخوای بیدار شی لباس بپوشی...
من: اه کارین تو رو خدا بزار بخوابم خستمه..من نمیام...
کارین: میدونم خوب نشدی هنوز ولی تو که نمیخوای کارن تنبیه کنتت .....
من: ای الهی منو بکش از دست این کارن خلاص کن...
کارین: پاشو این قدر غور نزن دختر پاشو باید لبتس که خریدی رو نشونم بدی ببینم چی خریدی...
من همین طوری که داشتم بلند میشدم رفتم سمت دستشویی کارن رو مستفیض میکرد رفتم تو دست شویی که همین که چشمم خورد به آیینه یه جیق نارنجی کشیدم...
همین که جیغم تموم شد کارین سری خودش رو انداخت تو دست شویی و گفت:
چی شدی جانان چرا جیغ زدی گلی ...
من: من...من..با این لبا کجابیام....من نمیام....تو چرا چیزی نگفتی به من..
کارین: عزیز خوشگل شدی که انگار لباتو پروتز کردی...اونم مجانی مردم از خداشونه والا...
من: من نخوام باید کی رو ببینم...
کارین: حالا بیا بیرون یه فکری براش میکنیم....
سرس تکون دادم سریع یه اب صورتم زدم و اومدم بیرون ...
کارین: حالا ناراحت نباش بهت خیلی میاد...
من: اره اونم خیلی همش تقصیر اون داداش قضمیت( درسته؟) توعه دیگه....
کارین: هی راجب داداش من درست صحبت کنا...بیا ببینم قرار چی بپوشی...
من به سمت کمدم رفتم و لباس رو بیرون کشیدم که کارین لبخندی زد و گفت : بپوش تو تنت ببینم...
من میرم یه چیزی بیارم بخوری تو بپوش...
من: باشه ممنون عزیزم..
سری تکون داد و رفت منم سریع لباس پوشیدم و شلوار جورابی و توربان هم سرم کردم واقعا خوشگل شده بودم ....
اخ چقدر جای مامانم خالیه ببینه منو تو این لباسای خوشگل...
تو فکر مامانم بودم که تقه ای به در خورد از فکر بیرون اومدم و گفتم بیا تو که کارین اومد و که یه لیوان اب پرتقال و کیک دستش بود ازش تشکر کردم کلی از تیپم تعریف کرد و کلی مسخره بازی در اوردیم که دوباره تقه ای به در خورد این بار تیام بود که بریم پایین..
کارین: میگم جانان نمیخوای ارایش کنی ...
من: نه نمیخوام داداش جونت منع کرده..
کارین: نه بابا بیا حد اقل یه رژبزن رنگ به صورتت بیاد..
من : اوممم چیزی نگه..
کارین: گفت من پشتتم...
سری تکون دادم و رژ کالباسی کم رنگی زدن ولی بخاطر لبام با این که کم رنگ بود ولی خیلی توی چشم میومد..خواستم پاک کنم که این دفعه صدای کامین بود که میگفت عجله کنین..
خودم و کارین رفتیم پایین که اقایون رونشسته روی مبل دیدم
کامین کتی رو که با هم خریده بودیم پوشیده بود و تیام هم کت تک خاکستری که ست با لباس کارین بود پوشیده بود و کارن هم کت تقربا هم رنگ لباس من پوشیده بود واقعا تو کت و شلوار همشون خوشگل شده بودن مخصوصا کامین مسخره شده بود با قیافه شیطون توی اون کت رسمی....
۱۰.۵k
۰۵ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.