{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان نفرت و عشق

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] |
|پارت ¹⁹|


م.د: کیم تهیونگ بهتره اون مدارک هارو بیاری تا نزدم این دختره رو بکشم
تهیونگ: خیلی خب بزن بکشش من خیلی وقته که خودم میخوام بکشمش بهتره تو بکشیش تا من (با خنده)
م.د: خیلی خب پس امشب میکشمش
تهیونگ: عالیه
تهیونگ تلفن قطع کرد
م.د: لی ات میدونم هیچ گناهی نداری ولی مجبورم بکشمت شب میبینمت (با نیشخند) تا اون موقع از زندگی لذت ببر

به زبان ات:
نزدیک های شب شده بود و حالم خیلی بد بود جوری که نمیتونستم نفس بکشم و جلوی چشمام سیاهی میرفت
چنددقیقه ای گذشته بود و اون مرد با بقیه اومدن توی اتاق
م.د: دیگه وقتش به زندگیت پایان رو بدم
اسلحه رو دراورد و میخواست بهم شلیک کنه که تهیونگ همون لحظه بهش زنگ زد
م.د: چی شده کیم تهیونگ؟
تهیونگ: خیلی خب ادرس بده مدارک هارو بهت میدم تا اون موقع حق نداری بلایی سرش بیاری
م.د: حتما

به زبان تهیونگ:
رسیدم به اون ادرسی که برام فرستاده بود و رفتم تو با مدارک ها
رسیدم به یه اتاق و دیدم کلی مرد اونجا هستن و اسلحه رو گذاشتن روسر ات و ات هم پرتوی چشمامش شده بود اشک و به من خیره شده بود
م.د: سرموقع اومدی مدارک هارو بده
تهیونگ: اول اسلحه رو بیار پایین و بنداز
م.د: خیلی خب ، انداختم حالا بده
همون لحظه پلیس هایی که خبر بهشون داده بودم از قبل ، رسیدن و همه ی بادیگارد های اونجا اسلحه ای که دستشون بود رو انداختن و پلیس هاهم همشون رو دستگیر کردن
رفتم جلو که ات رو نجات بدم ولی جی سوهون اسلحه رو برداشت و شلیک کرد توی قلب ات و ...

(احتمال زنده موندش صفر)
ادامه ...
دیدگاه ها (۲)

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

رسیدن بیمارستان تیهونگ: کوک اروم باشکوک: باید میدونستم مامان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط