ازدواج اجباریpart

ازدواج اجباری(part 28)

*ا/ت ویو سه روز بعد
امروز قرار بود با کوک یه سفر کاری بریم به پاریس
خیلی هیجان زده بودم اولین بار بود با کوک به سفر میرفتم
وقتی تصمیم میگرفتیم بریم
کوک میگفت کار پیش اومده و نمیتونم بیام ببخشید
و الان این بهترین فرصته که باهم بریم سفر
+ا/ت اماده ای
_اره بریم
+بدو که هواپیمامون یه ساعت دیگه حرکت میکنه تا فرودگاه ۴۰ دقیقه راه داریم
_باشه بریم
رفتیم سمت ماشین و سوار شدیمو راه افتادیم
رسیدیم فرودگاه و همون موقع اسم مارو خوندن و ما رفتیم داخل هواپیما و هواپیما راه افتاد
توی راه با کوک کلی حرف زدیمو درباره ی پاریس بهم گفت و درباره ی
کارایی که باید انجام بدیم
کل وقتمون رو توی هواپیما باهم صحبت کردیم درباره ی چیزای مختلف
به کوک گفتم
_کوک توی این سفر میتونیم بریم به برج ایفل؟
+اره چرا که نه اگه نمیگفتیم من دوست داشتم ببرمت
_مرسیی
+میریم توی برج خوبه از بالای برج همه چیو نگاه میکنیم شنیدم بالای برج یه رستورانه میریم اونجا(گایز یه جا دیده بودم رستوران هست حالا نمیدونم درسته یا نه توی فیک تصور کنید که هست)
از هواپیما پیاده شدیمو به سمت هتل حرکت کردیم
هتل بزرگ و قشنگی بود اسم هتل ایفل بود(نمیدونم همچین هتلی وجود داره یا نهه)
اسمش برام جالب بود که اسم برجشون روی اسم هتل بود
کوک دستمو گرفت و رفتیم سمت منشی هتل و کلید اتاقمون رو گرفتیم
اتاقمون شماره ی ۳۶ بود
رفتیم توی اتاق و دیدم
همه چی تمیز و مرتب و یه تخت خوشگل که با گل رز تزئین شده بود روی تخت گذاشته بودن
+خوشت اومد
_تو گفتی این گل رزارو بذارن اینجا
+اره گفتم که حالا بعد ازدواجمون وقت نشد بریم ماه عسل
+توی این سفر نهایت لذتو ببریم(لبخند)
ادامه دارد...
شرطا:
۸٠ لایک
۱۰۰ کامنت✨
دیدگاه ها (۱۶۷)

ازدواج اجباری(part 30)*ا/ت ویو صبح پاشدم دیدم کوک نیست _هوفف...

ازدواج اجباری(part 34)*ا/ت ویو شرابو ریختیم توی لیوانامون و ...

ازدواج اجباری(part 27)*ا/ت ویو توی شرکت به کوک گفتم میرم دست...

ازدواج اجباری(part 24)*جونگکوک ویو یه حس بدی داشتم داشت به ط...

رمان عشق و نفرت پارت۶جونگ کوک : بریم بخوابیم بچه ها بیاین دا...

𝚙𝚊𝚛𝚝13رفتم سمت کوک که کوک.. خیلی خوشگل شدی لیدیات.. توهم جذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط