کَله ظهری پا میشی ,
کَله ظهری پا میشی ,
سیگار و فندکت رو بر میداری . . .
میری سمت نزدیک ترین پنجره ی موجود ،
به سوز سیگارت دامن میزنی . . .
اونم نامردی نمیکنه ,
و میپیچه توو ریه هات . . .
بعدش سرت سبک میشه ,
و آماده میشی واسه یه روزِ دیگه . . .
چون تو از روزات ,
هیچوقت صبحشُ نداشتی . . .
شروعات همیشه ناقص بودن ,
درست مثه الان . . .
سیگار و فندکت رو بر میداری . . .
میری سمت نزدیک ترین پنجره ی موجود ،
به سوز سیگارت دامن میزنی . . .
اونم نامردی نمیکنه ,
و میپیچه توو ریه هات . . .
بعدش سرت سبک میشه ,
و آماده میشی واسه یه روزِ دیگه . . .
چون تو از روزات ,
هیچوقت صبحشُ نداشتی . . .
شروعات همیشه ناقص بودن ,
درست مثه الان . . .
- ۱.۴k
- ۱۰ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط