{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند،

روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند،
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،
اما عقرب انگشت اورا نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد،
اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید:
برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی؟
مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.
دیدگاه ها (۱)

گستاخی خیالم را ببخشکه حتیلحظه ای ...یادت را رها نمیکند..باز...

خوشبختی ...یعنی داشتن تو . با همه فراز وفرود هاش ؟

از کسانی کههمه چیز رامحاسبه می کنند بترسو هرگز قلبت رادر اخت...

مازنداران ایران .

پارت ۵۰ در کاملاً باز شد.مردی که در فیلم دیده بودند، آرام وا...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۴ — انتخابسه نفر داخل اتاق نشسته بودند.جونگ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۱

پارت ۴۵ هیچ‌کس حرف نمی‌زد.جونگ‌کوک فقط به مردی که جلوی در ای...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت ســیــزدهــم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به صفحه‌ی گوشی نام...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

🦢 پارت بیست‌وسوم | چیزی که پنهان مانده بودسه روز از تصمیم جن...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟕جونگکوک بعد از چند دقیقه موندن تو اب ب...

P2صبح روز بعد، طناز با صدای چند ماشین از خواب پرید.از پنجره ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط