𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:51
دختر به اتاقش رفت.. جلوی آینه ایستاد و به چهره اش خیره شد.. اما در همان حال به ادامه بازی اش فکر میکرد.
~پس اون کبودی ها.. وضعیت اون اتاق تو بار..کبودی گوشه لب جونگکوک.. همش کار اون عوضیه..
دختر خندید..
~باریکلا، مستر کیم.. عجب نقشه ای..
•
•
•
(روز بعد، کلبه چوبی، 9:18am)
+کوک! بیدار شو، باید بریم برای آزمایش
پسرک که در خواب غرق بود با صدای بلند مرد کمی هوشیار شد.
-ده دقیقه دیگه..
کیم سمت او آمد و بلندش کرد.
+خیلی لجبازی
پسر روی تخت نشست.. گیج از خوابش.
-لجباز تویی که بهم گوش نمیکنی! گفتم بزار بخوابم!
مرد خندید.
+جالبه.. پس نظرت چیه من دخالت نکنم و بزارم آنا بچه رو بندازه گردن تو.. شاید اینجوری آدم شدی
جونگکوک از روی تخت بلند شد و سمت مرد آمد.
-خوشت میاد اذیتم میکنی؟
کیم پوزخندی زد.
+نمیدونی چقد لذت بخشه..
جونگکوک موهایش را بخاطر کلافگی اش سمت عقب داد.
-ازت متنفرم،کیم..
تهیونگ جلو آمد و چانه پسر را گرفت.
+هرچقدر میخوای اینو بگو.. آخرین باری که اینو گفتی یادته بعدش چه اتفاقی افتاد؟..
جئون با به یادآوردن آن شب لرزه ای بر تنش افتاد.
دست کیم را پس زد و از کنارش رد شد.
-بس کن.. الان میام.. تو.. اگه میخوای تو ماشین منتظرم بمون.
+از انتظار خوشم نمیاد پس سریع باش
جونگکوک از اتاق بیرون رفت و سمت دستشویی حرکت کرد
کیم تلفنش را برداشت و روی تخت نشست.
پیامی بر روی گوشی اش دیده شد.
«معلوم هست کدوم قبرستونی ای؟ منو از کره کشوندی تو این جهنم و خودت نیستی»
پیام دیگری آمد.
«باید باهات حرف بزنم»
تهیونگ شروع به تایپ کردن کرد.
«به لوکیشنی که برات میفرستم بیا»
«میبینمت پسر عمو»
و ارسال شد.
ادامه دارد....
part:51
دختر به اتاقش رفت.. جلوی آینه ایستاد و به چهره اش خیره شد.. اما در همان حال به ادامه بازی اش فکر میکرد.
~پس اون کبودی ها.. وضعیت اون اتاق تو بار..کبودی گوشه لب جونگکوک.. همش کار اون عوضیه..
دختر خندید..
~باریکلا، مستر کیم.. عجب نقشه ای..
•
•
•
(روز بعد، کلبه چوبی، 9:18am)
+کوک! بیدار شو، باید بریم برای آزمایش
پسرک که در خواب غرق بود با صدای بلند مرد کمی هوشیار شد.
-ده دقیقه دیگه..
کیم سمت او آمد و بلندش کرد.
+خیلی لجبازی
پسر روی تخت نشست.. گیج از خوابش.
-لجباز تویی که بهم گوش نمیکنی! گفتم بزار بخوابم!
مرد خندید.
+جالبه.. پس نظرت چیه من دخالت نکنم و بزارم آنا بچه رو بندازه گردن تو.. شاید اینجوری آدم شدی
جونگکوک از روی تخت بلند شد و سمت مرد آمد.
-خوشت میاد اذیتم میکنی؟
کیم پوزخندی زد.
+نمیدونی چقد لذت بخشه..
جونگکوک موهایش را بخاطر کلافگی اش سمت عقب داد.
-ازت متنفرم،کیم..
تهیونگ جلو آمد و چانه پسر را گرفت.
+هرچقدر میخوای اینو بگو.. آخرین باری که اینو گفتی یادته بعدش چه اتفاقی افتاد؟..
جئون با به یادآوردن آن شب لرزه ای بر تنش افتاد.
دست کیم را پس زد و از کنارش رد شد.
-بس کن.. الان میام.. تو.. اگه میخوای تو ماشین منتظرم بمون.
+از انتظار خوشم نمیاد پس سریع باش
جونگکوک از اتاق بیرون رفت و سمت دستشویی حرکت کرد
کیم تلفنش را برداشت و روی تخت نشست.
پیامی بر روی گوشی اش دیده شد.
«معلوم هست کدوم قبرستونی ای؟ منو از کره کشوندی تو این جهنم و خودت نیستی»
پیام دیگری آمد.
«باید باهات حرف بزنم»
تهیونگ شروع به تایپ کردن کرد.
«به لوکیشنی که برات میفرستم بیا»
«میبینمت پسر عمو»
و ارسال شد.
ادامه دارد....
- ۴۶۹
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط