{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اعتراف میکنم چند سال پیش که عموم فوت کرده بود من اولین با

اعتراف میکنم چند سال پیش که عموم فوت کرده بود من اولین بار بود که مراسم ختم می رفتم وقتی رسیدم مامانم اشاره کرد برم به زن عمو تسلیت بگم رفتم پیشش زن عمو بغلم کرد و گریه کرد و گفت عموت مرد عزیزم منم گفتم خودم می دونم زن عمو
همه چادرو کشیدن رو صورتشون از خنده داشتن غش می کردن...
دیدگاه ها (۳)

دیرو دوس دختر رفیقم دیروز بهم زنگ زدهگفت.سلام میخوام ی کمکی ...

, یه بار با رفیقم رفتیم تولد دوس دخترش خیلی با کلاس بودن از ...

میدونی چرا روز پسر نداریم؟؟........-چون وقتی که از بچگی میره...

ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮﻟﺬﺗﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺗﻮﯼ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏﺑﯿﻦ ﺳﺎ...

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

Otagh baghli Part 46 «ویو سوهو » پشت مدرسه بودم و داشتم سیگ...

محو زیبایی او پارت ۴۸ویو ته یونگاز رزا جدا شدم و رفتم پیش جی...

پارت ۲۵

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

Do I love him, or do I hate him?P:⁸ویو کوک بعد از بوسه دیشب ...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط