{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهمونی بود

مهمونی بود

همه بچه های فامیل یه گوشه بازی میکردن سر اینکه دوست دارن چی بشن حرف میزدن . . .

یکی گفت من میخوام بتمن شم پرواز کنم

اون یکی گفت من دوست دارم مثل بن تن قوی باشم

بچه ی مستخدمم که اونجا بود گفت

منم دوست دارم شهید شم...
دیدگاه ها (۵)

‏متاسفانه اغلب احترامایی که برای آدما قائلیم از جنس احترام ب...

‏آدما مثل ماکارونی می‌مونن !!!در نگاه اول تو مغازه خیلی راست...

مرد گِل خوار و عطار قند فروش (طولانیه ولی ارزش خوندن رو داره...

:یک گاری چی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می...

من یه حرف مختصر درباره‌ی بستن چنل نیما بگم .من برام مهم نیست...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

نام سناریو: از اجبار تا علاقهپارت: یکمادرم: میلن(من) چهره ی ...

رمان

اورلورا

موقعیت: متفاوتی

ویو ات:بعد از اینکه جونگ‌کوک از اتاق رفت، با اینکه گرسنه بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط