{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part²⁵

Part²⁵

ات ویو
ازش جدا شدم

ات: ببخشید دست خودم نبود (اشکاشو پارک می‌کنه)

یکدفعه یک دختری هلم داد و پرید بغل جونگکوک

سوا : میتونیم باهم عکس بگیریمممم؟؟؟(عشوه)
کوک: عام آره مشکلی نیست
سوا :(عکس گرفتن)

دست به سینه زل زده بودم بهشون
و وقتی عکس گرفتنشون تموم شد ازشون جدا شدم
رفتم پیش بقیه

بعد چند دقیقه.......

یکی از پشت بغلم کرد
ترسیدم میخواستم برگردم
اما با حرف زدنش آروم شدم

کوک: نترس منم
ات: نترسیدم
کوک: آره معلومه
ات:......
کوک: حسودی کردی دختره عکس گرفت؟
ات: چرا باید حسودی کنم؟
کوک: شاید چون عاشقمی

برگشتم سمتش

ات: آقای جئون حواستون هست که اینا همش یک بازیه یا جدی گرفتینش؟
کوک: عه جدی ؟ پس دیگه این بازیو ادامه نمی‌دیم که خودت حواست به خودت باچه من رفتم
ات: نه‌ نه غلط کردم

کوک ویو
از پهلو هاش گرفتم و بلندش کردم

ات: منو بزار زمینننن(جیغ و دست و پا)

گزاشتمش روی یکی از اون بادی ها(عکسشو میزارم)

کوک: مگه نگفتم همچین کلماتی نشنوم ؟؟؟(یکی از ابرو هاش بالاست)
ات: نه (دست به سینه و برگشت به یک سمت دیگه)
کوک: همینجا بشین تا من برم نوشیدنی بیارم
ات:نه نه نرو

پاهاشو مثل بچه ها تکون میداد تا بیارمش پایین و با خودم ببرمش

کوک: زود میام(نیشخند)

شرط پارت بعد
لایک ³⁵
کامنت ³⁵

...
دیدگاه ها (۸۵)

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت5ویو اتلپ ه...

bts

«یونگی ویو»داشتم تو گوشی می‌چرخیدم که یکی بهم آدرس جایی که آ...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

شب تولدم فصل 3پارت 4پسره: باشه حالا چرا ناراحتی ات: چون تو ر...

پارت هشتم

پارت۷:))

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط