ان جمله ا بود ه مدونست خل خوب متونه رو سستم عصب
اين جمله اى بود كه ميدونستى خيلى خوب ميتونه رو سيستمِ عصبيه مرد تاثير منفى بزاره و خب، موفق هم شدى!
"كسى حق نداره از تو خوشش بياد!اين جزو خط قرمزهاىِ مهمه شركت منه!"
گفت و بعد از اتمامِ جمله اش، قدم هاىِ آهسته اش رو سمتت كشيد.
شكلاتى كه خيلى خوب ميدونست موردعلاقه ات هست رو از جيب شلوارش بيرون و سمتت گرفت:
"متاسفم كه دستِ خالى اومدم!اين تنها چيزيه كه همراهمه و مطمئن ميشم كه دفعه بعد، جبران كنم!"
تابى به چشمهات دادى.شكلات چيزى نبود كه بتونى ازش بگذرى براى همينم اون رو گرفتى.
"خوشمزه اس؟"
"هومم..خيلى!"
"نوشته بود بينِ يك دقيقه و نيم تا دو دقيقه اثر ميكنه!"
متوجه منظورش نميشدى، براىِ همينم درحالى كه كمى گيج شده بودى، پرسيدى:
"منظورت…آه اين…سرم…سرم درد…ميكنه…!"
مردِ بزرگتر بالاخره نگاهش رو از ساعتش گرفت.
گوشه لبهاش به سمتِ بالا متمايل و با خم كردنِ كمرش؛ يكى از دستهاش رو به پشت زانوهات رسوند و دست ديگه اش رو دورِ كمرت حلقه و برايد استايل بغلت كرد:
"براىِ چندساعت قراره يه خوابِ خوب و آروم رو تجربه كنى و بعدش..بعدش وارد زندگيه جديدت ميشى عزيزم!تو يه كشورِ جديد و تو خونه من!"
"كسى حق نداره از تو خوشش بياد!اين جزو خط قرمزهاىِ مهمه شركت منه!"
گفت و بعد از اتمامِ جمله اش، قدم هاىِ آهسته اش رو سمتت كشيد.
شكلاتى كه خيلى خوب ميدونست موردعلاقه ات هست رو از جيب شلوارش بيرون و سمتت گرفت:
"متاسفم كه دستِ خالى اومدم!اين تنها چيزيه كه همراهمه و مطمئن ميشم كه دفعه بعد، جبران كنم!"
تابى به چشمهات دادى.شكلات چيزى نبود كه بتونى ازش بگذرى براى همينم اون رو گرفتى.
"خوشمزه اس؟"
"هومم..خيلى!"
"نوشته بود بينِ يك دقيقه و نيم تا دو دقيقه اثر ميكنه!"
متوجه منظورش نميشدى، براىِ همينم درحالى كه كمى گيج شده بودى، پرسيدى:
"منظورت…آه اين…سرم…سرم درد…ميكنه…!"
مردِ بزرگتر بالاخره نگاهش رو از ساعتش گرفت.
گوشه لبهاش به سمتِ بالا متمايل و با خم كردنِ كمرش؛ يكى از دستهاش رو به پشت زانوهات رسوند و دست ديگه اش رو دورِ كمرت حلقه و برايد استايل بغلت كرد:
"براىِ چندساعت قراره يه خوابِ خوب و آروم رو تجربه كنى و بعدش..بعدش وارد زندگيه جديدت ميشى عزيزم!تو يه كشورِ جديد و تو خونه من!"
- ۲.۹k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط