{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز تو خیابون دوتا دختر از کنارم رد میشدن که چشمشون افت

امروز تو خیابون دوتا دختر از کنارم رد میشدن که چشمشون افتاد به تابلو تبلیغات درهای ضد سرقت، بعد خیلی جدی یکیشون به اون یکی گفت:










اینا دیگه چقد بیکارن! این همه وسیله تو خونه هست کی میاد در بدزده؟ چند ساعته دارم نون و شامپو میخورم تا راحت بشم!
دیدگاه ها (۶)

عزیزم دوستت دارم ، ولی با ترس و پنهانیکه پنهان کردن یک عشق ،...

سلام وقت بخیر ببخشید دوستان ی مدتی نبودم

به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر...

کسی که تورا نمی خواد نمیخواد دیگه.... خودتو خورد نکن.... تو ...

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

پارت ۶۳معامله نهاییویو رین ::لباس های اضافی که کیکو به زور ت...

خانوم مدیرعاملپارت اول | رویایی که به حقیقت پیوستهمچی ازونجا...

پارت نوزدهم | نزدیک تر.پارک لارابعد از رقص، دوباره کنار میچا...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁴ویو میکا_____ماشین از...

زیبای کوچک فریبکار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط