#اربابسنگدل
#اربابسنگدل
#پارت_1
قراره بریم به دل ی ماجرای پر از اتفاقات. دردناک
و....
داستان مال دختری به اسم کیم ا.ت هست
20 ساله
ی دختر خیلییی مهربون و پاک دل
کسی که. چند وقت پیش عشق پسری که عاشقش شده بود رو قبول کرد تا دلش رو نشکنه ولی خودش حس خاصی بهش نداشت ولی نشون نمیداد
هیچکس رو از خودش ناراحت نمیکرد.
اما ...
دقیقا بر عکس ا.ت
مردی بود که اسمش لرزه به تن. ساکنان شهر سئول مینداخت
کسی که با لبخندی خشن
خون میریخت آدما رو از زنده بودن پشیمون میکرد
جئون جونگ کوک
یکی از مافیا های خیلی خیلی ترسناک
ضاهر جذابش عین ی فرشته
ولی ذات واقعیش بدتر از شیطان
همه چیز از اون روز نحص شروع شد
ا.ت با بی خبری داشت میرفت سرکارش تو همون کافه همیشگی
از اونطرف کوک با افرادش که نزدیک به ده سال بود با هم بودن و چون کوک میخواست فقط آدمای قابل اعتمادش خبر داشته باشن فقط با همون بیست نفر، رفت.
کجا رفت ؟؟
رفت برای کشتن جانگ هه جو
هه جو دشمنشه که
یکی از جاسوس های جونگ کوک بهش خبر داد هه جو با یکی دو نفر تو ی ساختمون تخریب شده میاد واسه معامله
کوک هم سریع خودشو به اونجا رسوند. با همون بیست نفر رفت تو ی اتاق تو همون ساختمون قایم شدن. تا هه جو خودشو برسونه و بکشتش
ولی خبر نداشت...
خبر نداشت
همونطور که کوک ی جاسوس داره
هه جو هم ی جاسوس داشت که بهش خبر داد
کل اتفاقای اون ساختمون. پر از بمب بود
یکی از افراد هه جو دیر رسید و نمیدونست که جونگ کوک اومده یا نه
سرگردون بود که چشمش به دختری افتاد کنار جاده داشت با یکی تلفنی حرف میزد
رفت سمت. و گفت : هی کسی از اینجا رد نشده ؟؟
اون دختر همون ات بود گیج برگشت و به مرد روبه روش نگاه کرد
و به شخص پشت خط گفت : من بعدا باهات تماس میگیرم
و تماس رو قطع کرد
رو به مرد گفت: ببخشید چی گفتین
مرده عصبی گفت : کری ؟ میگم چند نفر نرفتن تو این ساختمون کسیو ندیدی
ا.ت گیج سرشو خاروند و گفت : چرا
چند نفر بودن رفتن ی نفر هم وسطشون پنهون بود رفتن داخل
مرد با لبخندی کج رفت و ا.ت گیج به رفتنش نگاه کرد
ولی این وسط از دور تهیونگ به این مکالمه ناگه میکرد و گفت : لعنتی دختره عوصی چرا لو داد
و رفت سمت ساختمون تا به کوک خبر بده
همینطور که میرفت یهو. .....
صدای انفجار.......
تهیونگ از صدای بلندش گوشاش رو نگاه داشت
.............................................
...............
...............
ویوی جونگ کوک :
#پارت_1
قراره بریم به دل ی ماجرای پر از اتفاقات. دردناک
و....
داستان مال دختری به اسم کیم ا.ت هست
20 ساله
ی دختر خیلییی مهربون و پاک دل
کسی که. چند وقت پیش عشق پسری که عاشقش شده بود رو قبول کرد تا دلش رو نشکنه ولی خودش حس خاصی بهش نداشت ولی نشون نمیداد
هیچکس رو از خودش ناراحت نمیکرد.
اما ...
دقیقا بر عکس ا.ت
مردی بود که اسمش لرزه به تن. ساکنان شهر سئول مینداخت
کسی که با لبخندی خشن
خون میریخت آدما رو از زنده بودن پشیمون میکرد
جئون جونگ کوک
یکی از مافیا های خیلی خیلی ترسناک
ضاهر جذابش عین ی فرشته
ولی ذات واقعیش بدتر از شیطان
همه چیز از اون روز نحص شروع شد
ا.ت با بی خبری داشت میرفت سرکارش تو همون کافه همیشگی
از اونطرف کوک با افرادش که نزدیک به ده سال بود با هم بودن و چون کوک میخواست فقط آدمای قابل اعتمادش خبر داشته باشن فقط با همون بیست نفر، رفت.
کجا رفت ؟؟
رفت برای کشتن جانگ هه جو
هه جو دشمنشه که
یکی از جاسوس های جونگ کوک بهش خبر داد هه جو با یکی دو نفر تو ی ساختمون تخریب شده میاد واسه معامله
کوک هم سریع خودشو به اونجا رسوند. با همون بیست نفر رفت تو ی اتاق تو همون ساختمون قایم شدن. تا هه جو خودشو برسونه و بکشتش
ولی خبر نداشت...
خبر نداشت
همونطور که کوک ی جاسوس داره
هه جو هم ی جاسوس داشت که بهش خبر داد
کل اتفاقای اون ساختمون. پر از بمب بود
یکی از افراد هه جو دیر رسید و نمیدونست که جونگ کوک اومده یا نه
سرگردون بود که چشمش به دختری افتاد کنار جاده داشت با یکی تلفنی حرف میزد
رفت سمت. و گفت : هی کسی از اینجا رد نشده ؟؟
اون دختر همون ات بود گیج برگشت و به مرد روبه روش نگاه کرد
و به شخص پشت خط گفت : من بعدا باهات تماس میگیرم
و تماس رو قطع کرد
رو به مرد گفت: ببخشید چی گفتین
مرده عصبی گفت : کری ؟ میگم چند نفر نرفتن تو این ساختمون کسیو ندیدی
ا.ت گیج سرشو خاروند و گفت : چرا
چند نفر بودن رفتن ی نفر هم وسطشون پنهون بود رفتن داخل
مرد با لبخندی کج رفت و ا.ت گیج به رفتنش نگاه کرد
ولی این وسط از دور تهیونگ به این مکالمه ناگه میکرد و گفت : لعنتی دختره عوصی چرا لو داد
و رفت سمت ساختمون تا به کوک خبر بده
همینطور که میرفت یهو. .....
صدای انفجار.......
تهیونگ از صدای بلندش گوشاش رو نگاه داشت
.............................................
...............
...............
ویوی جونگ کوک :
- ۸۴
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط