{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chapter 2

Chapter 2
Lucky-bloody#
پارت ۹

-اینا تقصیر منه؟
بلند میشه توی آیینه به خودش نگاه میکنه
-من واقعا چم شده....قرار بود فقط تعقیبش کنم و بیارمش پیش اینگوک
دستاشو میزاره لبه میز و سرشو میندازه پایین
-نباید باهاش گرم میگرفتم....
لبشون گاز میگیره و دست میکنه تو موهاش
-خیلی خب،اتفاقیه که افتاده....سعی کن کنترلش کنی و نزاری بیشتر شه
خودشو صاف میکنه و از اتاق میره بیرون و رو به خدمتکارا وایمیسته
-اون اتاق رو تمیز کنید
تعظیم کوتاهی میکنن و میرن سمت اتاق و کوکم میره سمت حموم تا ببینه تو چیزی لازم داری یا نه،تورو میبینه که داری از حموم بیرون میای و حوله رو دور خودت پیچیدی،حولت شل میشه و کوک سریع سرشو برمیگردونه
+اه...این حوله خیلی کوتاهه
کوک دستاشو مشت میکنه و لبا و چشاشو بهم فشار میده و نفس عمیق میکشه
بعد اینکه حولتو سفت بستی سرتو میگیری بالا که کوک رو میبینی و میری سمتش
+هی....جونگکوک
کوک سرشو نمیچرخونه و حرف میزنه
-هوم
+الان لباس چی بپوشم ها؟
سرشو میچرخونه سمتت،سعی میکنه صداشو کنترل کنه و عادی حرف بزنه
-بمن چه....چرا به من میگی
+چون الان تنها کسی که میشناسمش تویی
دستتو از روی حولت برمیداری و مچ دستاتو نشونش میدی که زخم شدن
+یه لباس آستین بلند باشه تا اینا معلوم نباشه،لطفاااا
کوک نگاهش رو ازت میگیره و به یه سمت دیگه نگاه میکنه تا خودشو کنترل کنه
-اول حولتو سفت بگیر
حولتو میگیری و سفتش میکنی
+حالا لباس میاری یا همینجوری لخت بگردم؟
-خیلی خب،تو برو تو حموم تا من برات لباس بیارم
لبخند میزنی
+مرسی
و میری توی حموم و درو میبندی
کوک نفسشو میده بیرون و کراواتشو با دستش شل میکنه،نفس عمیق میکشه و یه نگاه به حموم میندازه و بعد میره و یکی از لباسایی که اینگوک برای دخترایی که می‌آورده، نگهمیداشته رو برمیداره و میاد سمت حموم و در میزنه
-بیا
درو نیمه باز میکنی و لباسارو ازش میگیری،کوک روشو میکنه اونور
+مرسی،جبران میکنم بعدا
-خیلی خب
لبخند میزنی و درو میبندی
کوک میره سمت اتاق خودش و کراواتشو کامل در میاره و دکمه اول لباسشو باز میکنه
-چرا انقد گرمه....
لباسشو کامل در میاره،سرجاش وایمیسته و تورو که از حموم در اومدی رو تصور میکنه،سرشو تند تند تکون میده
-دیوونه شدم؟
میره سمت دسشویی و آب به صورتش میزنه،خودشو تو آیینه نگاه میکنه،تصویر تورو که داشتی لبخند میزدی رو توی آیینه میبینه،هول میشه و مشت میزنه تو آیینه
-سسس.....دستم....
دستشو تکون میده و یه قدم میره عقب

صدای شکستن شیشه رو از توی یکی از اتاقا میشنوی،میری در اتاقو باز میکنی و کوک رو میبینی که توی دستشویی داره از دستش خون میاد،میدوی سمتش
+حالت خوبه؟چرا دستت داره خون میاد
نگاه میکنی به آیینه
+داشتی با آیینه کشتی میگرفتی؟....
🍃🗿
دیدگاه ها (۰)

Chapter 2Lucky-bloody#پارت ۱۰+داشتی با آیینه کشتی میگرفتی؟دس...

Chapter 2Lucky-bloody#پارت ۱۱جاشو رو زمین میندازه~هنوز ازدوا...

Chapter 2Lucky-bloody#پارت ۸~هنوز مطمئن نیستمو بعد نگاه میکن...

Chapter 2Lucky-bloody#پارت ۷~مثل فیلم سیندرلا؟که از ساعت دوا...

سایه ای میان ما

مخملیpart 9تهیونگ داشت به این فکر میکرد که چجوری غذا بخوره ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط