بچه بودم غصه وبالم نبود ؛ هیشکی حریف شور حالم نبود
بچه بودم غصه وبالم نبود ؛ هیشکی حریف شور حالم نبود
بچه که بودم آسمون آبی بود ؛
بچه بودم بادبادکای رنگی ؛ دلخوشی هر روز و هر شبم بود
خبر نداشتم از دل آدما ؛ چه بیبهونه خنده رو لبم بود
کاری به جز اَلک دولَک نداشتم ؛ بچه بودم، به هیچی شک نداشتم
بچه بودم غصه وبالم نبود ؛ هیشکی حریف شور و حالم نبود
بچه که بودم آسمون آبی بود ؛ حتی شبای ابری مهتابی بود
بچگی و بچگی و تموم شد ؛ خاطرههای خوش رو دست من مُرد
تا اومدم چیزی ازش بفهمم ؛ جوونی اومد اونو با خودش بُرد ... !!
بچه که بودم آسمون آبی بود ؛
بچه بودم بادبادکای رنگی ؛ دلخوشی هر روز و هر شبم بود
خبر نداشتم از دل آدما ؛ چه بیبهونه خنده رو لبم بود
کاری به جز اَلک دولَک نداشتم ؛ بچه بودم، به هیچی شک نداشتم
بچه بودم غصه وبالم نبود ؛ هیشکی حریف شور و حالم نبود
بچه که بودم آسمون آبی بود ؛ حتی شبای ابری مهتابی بود
بچگی و بچگی و تموم شد ؛ خاطرههای خوش رو دست من مُرد
تا اومدم چیزی ازش بفهمم ؛ جوونی اومد اونو با خودش بُرد ... !!
- ۴.۳k
- ۲۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط