پارت ۴۹
پارت ۴۹
مرد فلش را جلوی جین نگه داشته بود.
جین چند ثانیه فقط به صورتش خیره ماند.
ـ تو...
مرد لبخند محوی زد.
ـ بالاخره شناختیم همدیگه رو؟
جونگکوک جلو رفت.
ـ اسمت چیه؟
مرد جواب نداد.
آریانا با دقت به چهرهاش نگاه کرد.
چیزی در ذهنش جرقه زد.
ـ من...
مکث کرد.
ـ تو رو قبلاً دیدم.
مرد نگاهش را به آریانا دوخت.
ـ آره.
ـ کجا؟
ـ همون جایی که همهچیز شروع شد.
آریانا نفسش بند آمد.
ـ بیمارستان؟
مرد سر تکان داد.
جین با عصبانیت گفت:
ـ اسمش رو بگو.
مرد بالاخره جواب داد:
ـ مینسو.
جونگکوک اخم کرد.
ـ مینسو؟
مرد گفت:
ـ دوازده سال پیش، من تکنسین دوربینهای بیمارستان بودم.
جین با ناباوری گفت:
ـ پس تو دوربین رو نصب کردی؟
ـ آره.
ـ چرا؟
مینسو به اتاق شمارهی هفت نگاه کرد.
ـ چون یکی ازم خواست همهچیز رو ضبط کنم.
جونگکوک پرسید:
ـ کی؟
مینسو سکوت کرد.
بعد گفت:
ـ پدرت.
جونگکوک خشکش زد.
ـ پدر من؟
ـ اون میخواست مدرکی داشته باشه که اگر مدیر و دو هیون علیهش شدن، بتونه از خودش دفاع کنه.
جین گفت:
ـ پس چرا فیلم رو تحویل پلیس ندادی؟
مینسو سرش را پایین انداخت.
ـ چون همون شب فهمیدم اگه فیلم منتشر بشه، فقط اونها گرفتار نمیشن.
آریانا پرسید:
ـ چه کسی دیگه؟
مینسو به او نگاه کرد.
ـ تو.
آریانا گیج شد.
ـ من؟
ـ اسم تو توی تمام گزارشها بود.
جونگکوک جلو آمد.
ـ ولی چرا؟
مینسو فلش را به سمتش گرفت.
ـ چون داخل این فیلم...
مکث کرد.
ـ چیزی هست که حتی جین هم نمیدونه.
جین با نگرانی گفت:
ـ چی؟
مینسو لپتاپ را باز کرد.
فلش را وصل کرد.
یک فایل ظاهر شد:
ROOM_7_FINAL
ویدیو شروع شد.
تصویر همان اتاق بود.
آریانا روی تخت نشسته بود.
جین کنار در.
مدیر روبهروی آنها.
اما این بار...
پدر جونگکوک وارد اتاق نشد.
یک مرد دیگر وارد شد.
جین با دیدنش خشکش زد.
ـ نه...
جونگکوک پرسید:
ـ کیه؟
جین جواب نداد.
آریانا به صفحه خیره شده بود.
مرد داخل ویدیو به سمت آریانا رفت و گفت:
ـ «تو باید چیزی رو به خاطر بسپری.»
آریانا در فیلم با ترس نگاهش کرد.
مرد ادامه داد:
ـ «هر اتفاقی افتاد، به جونگکوک اعتماد کن.»
جونگکوک با ناباوری گفت:
ـ چی؟
جین به صفحه نزدیک شد.
مرد داخل ویدیو برگشت و برای اولین بار صورتش کاملاً مشخص شد.
جونگکوک نفسش را حبس کرد.
ـ این...
مینسو آرام گفت:
ـ بله.
ـ این کیه؟
مینسو به جین نگاه کرد.
ـ پدر شما نیست.
مکث کرد.
ـ برادر بزرگتر مدیر مدرسهست.
جین با عصبانیت گفت:
ـ ولی اون سالها پیش مرده!
مینسو سرش را تکان داد.
ـ همه فکر میکردن مرده.
بعد ویدیو قطع شد.
صفحه سیاه شد.
و یک جمله روی آن ظاهر شد:
«من هنوز زندهام.»
آریانا آرام گفت:
ـ پس یکی دیگه هم هست...
مینسو جواب داد:
ـ نه.
ـ چی؟
مینسو به درِ اتاق نگاه کرد.
ـ اون همین حالا اینجاست.
همه به سمت در برگشتند.
در آرام باز شد.
و مردی که در ویدیو دیده بودند...
جلویشان ایستاده بود.
پایان پارت ۴۹...
مرد فلش را جلوی جین نگه داشته بود.
جین چند ثانیه فقط به صورتش خیره ماند.
ـ تو...
مرد لبخند محوی زد.
ـ بالاخره شناختیم همدیگه رو؟
جونگکوک جلو رفت.
ـ اسمت چیه؟
مرد جواب نداد.
آریانا با دقت به چهرهاش نگاه کرد.
چیزی در ذهنش جرقه زد.
ـ من...
مکث کرد.
ـ تو رو قبلاً دیدم.
مرد نگاهش را به آریانا دوخت.
ـ آره.
ـ کجا؟
ـ همون جایی که همهچیز شروع شد.
آریانا نفسش بند آمد.
ـ بیمارستان؟
مرد سر تکان داد.
جین با عصبانیت گفت:
ـ اسمش رو بگو.
مرد بالاخره جواب داد:
ـ مینسو.
جونگکوک اخم کرد.
ـ مینسو؟
مرد گفت:
ـ دوازده سال پیش، من تکنسین دوربینهای بیمارستان بودم.
جین با ناباوری گفت:
ـ پس تو دوربین رو نصب کردی؟
ـ آره.
ـ چرا؟
مینسو به اتاق شمارهی هفت نگاه کرد.
ـ چون یکی ازم خواست همهچیز رو ضبط کنم.
جونگکوک پرسید:
ـ کی؟
مینسو سکوت کرد.
بعد گفت:
ـ پدرت.
جونگکوک خشکش زد.
ـ پدر من؟
ـ اون میخواست مدرکی داشته باشه که اگر مدیر و دو هیون علیهش شدن، بتونه از خودش دفاع کنه.
جین گفت:
ـ پس چرا فیلم رو تحویل پلیس ندادی؟
مینسو سرش را پایین انداخت.
ـ چون همون شب فهمیدم اگه فیلم منتشر بشه، فقط اونها گرفتار نمیشن.
آریانا پرسید:
ـ چه کسی دیگه؟
مینسو به او نگاه کرد.
ـ تو.
آریانا گیج شد.
ـ من؟
ـ اسم تو توی تمام گزارشها بود.
جونگکوک جلو آمد.
ـ ولی چرا؟
مینسو فلش را به سمتش گرفت.
ـ چون داخل این فیلم...
مکث کرد.
ـ چیزی هست که حتی جین هم نمیدونه.
جین با نگرانی گفت:
ـ چی؟
مینسو لپتاپ را باز کرد.
فلش را وصل کرد.
یک فایل ظاهر شد:
ROOM_7_FINAL
ویدیو شروع شد.
تصویر همان اتاق بود.
آریانا روی تخت نشسته بود.
جین کنار در.
مدیر روبهروی آنها.
اما این بار...
پدر جونگکوک وارد اتاق نشد.
یک مرد دیگر وارد شد.
جین با دیدنش خشکش زد.
ـ نه...
جونگکوک پرسید:
ـ کیه؟
جین جواب نداد.
آریانا به صفحه خیره شده بود.
مرد داخل ویدیو به سمت آریانا رفت و گفت:
ـ «تو باید چیزی رو به خاطر بسپری.»
آریانا در فیلم با ترس نگاهش کرد.
مرد ادامه داد:
ـ «هر اتفاقی افتاد، به جونگکوک اعتماد کن.»
جونگکوک با ناباوری گفت:
ـ چی؟
جین به صفحه نزدیک شد.
مرد داخل ویدیو برگشت و برای اولین بار صورتش کاملاً مشخص شد.
جونگکوک نفسش را حبس کرد.
ـ این...
مینسو آرام گفت:
ـ بله.
ـ این کیه؟
مینسو به جین نگاه کرد.
ـ پدر شما نیست.
مکث کرد.
ـ برادر بزرگتر مدیر مدرسهست.
جین با عصبانیت گفت:
ـ ولی اون سالها پیش مرده!
مینسو سرش را تکان داد.
ـ همه فکر میکردن مرده.
بعد ویدیو قطع شد.
صفحه سیاه شد.
و یک جمله روی آن ظاهر شد:
«من هنوز زندهام.»
آریانا آرام گفت:
ـ پس یکی دیگه هم هست...
مینسو جواب داد:
ـ نه.
ـ چی؟
مینسو به درِ اتاق نگاه کرد.
ـ اون همین حالا اینجاست.
همه به سمت در برگشتند.
در آرام باز شد.
و مردی که در ویدیو دیده بودند...
جلویشان ایستاده بود.
پایان پارت ۴۹...
- ۲۷۴
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط