3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۲۰۴
سپس هر دو با گام های آروم و مانند عشق سمت پله ها رفتند .. هاری هم برای گفته های زیبای خود اش جونگکوک را به سمت اتاق برد تا بلکه لباس مرتبط بپوشند.... یوری دست از پشت اش کشید سپس دامن کوتاهش را به دستش گرفت سپس چرخی روی پاشنه پاش زد و با لبخند گفت : جیمین ببین خوشگل شدم ؟ .. جیمین لحظه ای خندید سپس دستش را در دست یوری قفل کرد و بهش نزدیک شد : یوری میدونی خیلی نگرانتون شدم
یوری انگشت اشاره اش را روی فک جیمین کشید و آروم گفت : معلومه که میدونم .. نامزد من .. این جشن نامزدی منو توئه پس بیا شروعش کنیم
جیمین لبخند زد و دست یوری را ول کرد و آروم گفت : برم لباس نامزدی خودمو بپوشم
یوری : منم برم پیشه نوزاد هاری ..
هاری همچنین جای اون سوک را گرفته بود و به تمامی ان مهمان ها مافیایی خوشآمد گویی میگفت و به گارسون و غذا ها سر میزد حالا با کلی راه رفتند بلاخره وقت کرد تا به نوزاد خوش بو و شیرینی رسید نواز خیلی شیک و خوشگل پویشده بود با آن بوت های کوچیک و اسپرت هاری بلند اوخ گفت سپس با عشق نوزاد را از گهواره تو سالن برداشت و با عشق گفت : پسرکممم ویییی هدا چت خوشتیپ شده خیلی خوشتیپ شدی
هیوندا در کنارش ایستاد سپس دستش را روی سر نوزاد کشید : چه خوب ازش مراقب میکنی
هاری: کیو دیدی از پسرش مراقبت نکنه هوم
هوا یونگ آروم پسرکش را در آغوش گرفت سپس سمت آن ها آمد و در کنارش ایستاد : هاری عزیزم خیلی برات خوشحال هستم
هاری : ممنون هوا یونگ اگت حرف های خوب شما نبود نمیدونم تا الان زده بودم یا نه...
با خس انداخت دستی دو کمرش وجود جونگکوک را در کنارش حس کرد سمتش نگاه کرد جونگکوک همچنین آروم و با لبخند گفت : جئونگ هون رو دیدی هوا یونگ
هادی تند نگاهی کرد سپس با چشم ها گشاد نگاهش کرد در حالت تعجب گفت : چی جئونگ هون ؟ .... جونگکوک لبخند زد و اورم خم شد پیشانی جئونگ هون را بوسید : آره این اسم رو دوست دارم مادرم همیشه میگفت یه پسر دیگه میخواد و اینم اسمش بود که میخواست روش بزاره .. غمگین به جئونگ هون خیره شد و افکار های غمگین باعث میشد که حالش را ناراحت تر کند ... هاری : جئونگ هون .. عاشق این اسم شدم ..
هوا یونگ : شما خیلی پدر و مادر خوبی برای این بچه میشین
هیوندا: اومید وارم همیشه با عشق زندگی کنید ...
هوا یونگ اورم خم شد و پسرش را روی زمین گذاشت تا به سمت پدرش بره ...
تهیونگ و اون سوک دست در دست هم با گام های آروم از پله ها پایین رفتند چرا که با گفته های عاشقانه تهیونگ اون سوک گاه گاهی میخندید ..
پارت ۲۰۴
سپس هر دو با گام های آروم و مانند عشق سمت پله ها رفتند .. هاری هم برای گفته های زیبای خود اش جونگکوک را به سمت اتاق برد تا بلکه لباس مرتبط بپوشند.... یوری دست از پشت اش کشید سپس دامن کوتاهش را به دستش گرفت سپس چرخی روی پاشنه پاش زد و با لبخند گفت : جیمین ببین خوشگل شدم ؟ .. جیمین لحظه ای خندید سپس دستش را در دست یوری قفل کرد و بهش نزدیک شد : یوری میدونی خیلی نگرانتون شدم
یوری انگشت اشاره اش را روی فک جیمین کشید و آروم گفت : معلومه که میدونم .. نامزد من .. این جشن نامزدی منو توئه پس بیا شروعش کنیم
جیمین لبخند زد و دست یوری را ول کرد و آروم گفت : برم لباس نامزدی خودمو بپوشم
یوری : منم برم پیشه نوزاد هاری ..
هاری همچنین جای اون سوک را گرفته بود و به تمامی ان مهمان ها مافیایی خوشآمد گویی میگفت و به گارسون و غذا ها سر میزد حالا با کلی راه رفتند بلاخره وقت کرد تا به نوزاد خوش بو و شیرینی رسید نواز خیلی شیک و خوشگل پویشده بود با آن بوت های کوچیک و اسپرت هاری بلند اوخ گفت سپس با عشق نوزاد را از گهواره تو سالن برداشت و با عشق گفت : پسرکممم ویییی هدا چت خوشتیپ شده خیلی خوشتیپ شدی
هیوندا در کنارش ایستاد سپس دستش را روی سر نوزاد کشید : چه خوب ازش مراقب میکنی
هاری: کیو دیدی از پسرش مراقبت نکنه هوم
هوا یونگ آروم پسرکش را در آغوش گرفت سپس سمت آن ها آمد و در کنارش ایستاد : هاری عزیزم خیلی برات خوشحال هستم
هاری : ممنون هوا یونگ اگت حرف های خوب شما نبود نمیدونم تا الان زده بودم یا نه...
با خس انداخت دستی دو کمرش وجود جونگکوک را در کنارش حس کرد سمتش نگاه کرد جونگکوک همچنین آروم و با لبخند گفت : جئونگ هون رو دیدی هوا یونگ
هادی تند نگاهی کرد سپس با چشم ها گشاد نگاهش کرد در حالت تعجب گفت : چی جئونگ هون ؟ .... جونگکوک لبخند زد و اورم خم شد پیشانی جئونگ هون را بوسید : آره این اسم رو دوست دارم مادرم همیشه میگفت یه پسر دیگه میخواد و اینم اسمش بود که میخواست روش بزاره .. غمگین به جئونگ هون خیره شد و افکار های غمگین باعث میشد که حالش را ناراحت تر کند ... هاری : جئونگ هون .. عاشق این اسم شدم ..
هوا یونگ : شما خیلی پدر و مادر خوبی برای این بچه میشین
هیوندا: اومید وارم همیشه با عشق زندگی کنید ...
هوا یونگ اورم خم شد و پسرش را روی زمین گذاشت تا به سمت پدرش بره ...
تهیونگ و اون سوک دست در دست هم با گام های آروم از پله ها پایین رفتند چرا که با گفته های عاشقانه تهیونگ اون سوک گاه گاهی میخندید ..
- ۱۶.۴k
- ۰۴ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط