{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوپارتی

دوپارتی
²/¹
تو به همراهِ همسر مافياييت، به شام دعوت دوستانه‌ای شديد.
تو طولِ شام، توسطِ يكى از دوستهاى همسرت مورد تمسخر قرار گرفتى و اين ناراحتت كرد.
تهیونگ كه متوجه اين موضوع شد، به دوستش گفت:
"از سرِ ميز پاشو و سه قدم برو عقب!"
بعد از اينكه دوستش اينكارو انجام داد، همسرت به سرعت با اسلحه اش يك تير وسطِ پيشونيش خالى كرد و گفت:
"هركسى كه همسرِ من رو ناراحت كنه، يك گلوله وسطِ پيشونيش خالى ميكنم!با پرنسسِ من درست رفتار ميكنيد.اگر نه جاتون تو قبرستونه!"
بعد از اتمامِ جمله اش، بلافاصله به تو نگاه كرد.
اخمِ بينِ ابروهاش باز شد.نگاهش ديگه سرد نبود و لحنش به كل تغيير كرد:
"غذات تموم شد، آنجل؟"
درحالى كه هنوزهم تو شوك بودى.نگاهِ ناباورت به سمت مرد كشيده شد.
اون همين حالا جلوىِ تو يه آدم رو كشته بود اما اونقدر خونسرد بود كه انگار هيچكارى نكرده!
تهیونگ زمانى كه سكوت و نگاهِ ترسيده ات رو ديد، از پشتِ ميز بلند شد.
بى توجه به نگاهِ خيره بقيه، دو سمتِ پشتيه صندليت رو گرفت و اون رو از ميز فاصله داد تا راحتتر از پشتِ ميز بلند بشى:
"پرنسسم..؟"
زمانى كه دوباره صداش رو شنيدى، از هپروت بيرون اومدى.
آبِ دهانت رو بزور قورت دادى و طبقِ خواسته مرد، از پشت ميز بلند شدى.
تهیونگ بازوش رو سمتت گرفت و با حفظِ همون لبخندِ كوچك لب زد:
"بريم؟"
لبخند روىِ لبهاىِ مرد، پررنگ تر از قبل شد.قبل از رفتنتون، سمت افرادى كه هنوزهم دورِ ميز، وحشت زده نشسته بودن برگشت و گفت:
"شب خوش، دوستان!"
بعد از اتمامِ جمله اش، سمتِ خروجيه رستوران قدم برداشت.
تو هنوزهم با حفظِ سكوتت، كنارش قدم برميداشتى.
اونقدر پا به پاش راه رفتى كه، از رستوران خارج، از پله ها پايين و حالا مقابلِ ماشينش قرار گرفتيد.
دستت رو از دورِ بازوش برداشتى و چيزى كه تو ذهنت بود رو، بالاخره به زبون آوردى:
"تو..كشتيش..!"
تهیونگ ابرويى بالا انداخت.كاملا خونسرد سرى تكون داد و درِ جلوييه ماشين رو برات باز كرد:
"آره، كشتمش!"
با دهانى نيمه باز به چهره بيخيالش خيره شدى و گفتى:
"تو جلوىِ من ينفرو كشتى!"
مردِ بزرگتر، آروم خنديد.يك خنده لطيف كه پشتِ اون، احساساتِ عجيبى نهفته بود:
"من بخاطرِ تو آدم كشتم، پرنسسم!"
سرت رو به سرعت به نشونه منفى تكون دادى و يك قدم ازش فاصله گرفتى:
"من ازت..اينو نخواستم!"
@helena_88

فردا پارت بعدی رو میزارم براتون قشنگام💙
حمایت یادتون نره✨
















#بی_تی_اس #بنگتن #آرمی #فیک #تهیونگ
دیدگاه ها (۳)

دوپارتی ²/²"من ازت..اينو نخواستم!"مردِ مقابلت، با طى كردنِ ي...

💜✨#بی_تی_اس #بنگتن #آرمی #نامجون #تهیونگ #جیمین #جونگکوک

دوپارتی²/²همراه با اخمِ محوى نگاهت رو بهش دوختى كه، مردِ بزر...

دو پارتی²/¹تو به يك دورهمى دعوت شدى كه دشمنت هم اونجا بود.يك...

امشب تولد ١٨ سالگيت بود و قرار شد فردا با دوست صميميت به ارد...

پلكهات رو،روىِ هم فشردى و از استرس با نوكِ كفشِ وَنسى كه پات...

ترم جديد شروع شده بود و تو،بى حوصله تر از هميشه،بخاطر معده و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط