{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوپارتی

دوپارتی
²/²
"من ازت..اينو نخواستم!"
مردِ مقابلت، با طى كردنِ يك قدم، فاصله بينتون رو دوباره كم كرد.
"تو ازم نخواستى اما من به عنوانِ يك مرد، نبايد اجازه بدم كسى همسرم رو ناراحت كنه، پرنسس!ابروهات توهم رفت، نگاهت سرد شد و دست به غذات نزدى!چطور از من انتظار دارى تمامِ اينهارو ناديده بگيرم و اجازه بدم شخصى كه باعثه اين حالِ همسرمه نفس بكشه؟"
سكوت كردى چون نميتونستى جوابى براىِ جملاتِ صادقانه مردِ مقابلت پيدا كنى.
تهیونگ كه سكوتت رو ديد، اشاره اى به درِ بازِ ماشينِ چند ميليون دلاريش زد و گفت:
"حالا سوار ميشى؟يا اگه دلت نميخواد من رو ببينى، تو سوارِ ماشين شو و من ميگم برام يه ماشينه ديگه بيارن، اختيار تمام و كمالِ دست تو، پرنسسم!"
لبِ پايينت رو گزيدى و نگاهى به ماشينش انداختى.
اون مرد هميشه با رفتارهاىِ عجيبش، باعث ميشد احساساتِ مختلفى رو تجربه كنى.
"واقعا…؟"
مرد سرى تكون داد.كتى كه تو تنش بود رو درآورد.اون رو روىِ شونه هات انداخت و گفت:
"من با تو و سرِ تو شوخى ندارم، پرنسس!هوا هم سرده، زودتر برو تو ماشين؛ من منتظر ميمونم تا برام ماشين بيارن، آنجلم!"
@helena_88

چطور بود قشنگا؟
حمایت یادتون نره💙















#بی_تی_اس #بنگتن #آرمی #فیک #تهیونگ
دیدگاه ها (۱۰)

💜✨#بی_تی_اس #بنگتن #آرمی #نامجون #تهیونگ #جیمین #جونگکوک

تکپارتیتو و یونگی از دبیرستان بهترین دوستای همدیگه بودید حتی...

دوپارتی²/¹تو به همراهِ همسر مافياييت، به شام دعوت دوستانه‌ای...

دوپارتی²/²همراه با اخمِ محوى نگاهت رو بهش دوختى كه، مردِ بزر...

امشب تولد ١٨ سالگيت بود و قرار شد فردا با دوست صميميت به ارد...

تهیونگ با جديت،يك قدم فاصله اى كه بينتون قرار داشت رو طى كرد...

مردِ مقابلت، براىِ چند ثانيه تنها بهت خيره شد و بعد، نگاهش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط