خانزاده پارت

#خان_زاده #پارت33
* * * *
با سرزنش گفت
_آخه دختره ی خر گریه کردنت چیه؟
دستمال خیس رو روی میز انداختم و گفتم
_دردم اینه زن آدمی شدم که به راحتی یه دختر و راه میده به خلوتش.با هزار نفر دیگه هم بوده لابد. من نمی تونم سحر من به آقاجون میگم طلاق بگیریم.
خندید و گفت
_طلاق؟ اونم تو روستای ما... یادت نیست مگه؟سیاه بخت ترین دخترا هم طلاق نگرفتن تو که زن خان زاده شدی.الم شنگه راه بندازی فوق فوقش چهار تا ریش سفید جمع بشن دور هم و آشتی تون میدن.
نالیدم
_پس میگی چی کار کنم؟
_هیچی همین راه و پیش برو تا اون و عاشق خودت کنی.
پوزخند زدم
_با خوابیدن تو تخت خوابش؟ اگه امروز بودی و دخترای دورش و میدید این حرف و نمی زدی من کجا و اونا کجا....
_فعلا که ازت خوشش اومده
سکوت کردم.ادامه داد
_یه راه دیگه هم هست اینکه بهش حقیقت و بگی.
_اون از آدمای روستا بدش میاد. اگه بفهمه من زنشم دیگه تو صورتمم نگاه نمی کنه.
پوفی کرد و گفت
_من که دیگه مخم قد نمیده.برات سیم کارت جدید هم آوردم. میخوای از تلگرام براش پیام بفرست؟
صورتم جمع شد و گفتم
_من بلد نیستم.
دستش و دراز کرد و گفت
_بده یادت بدم.
سه ساعت طول کشید تا بهم یاد بده چه طوری تایپ کنم و چه طوری پیام بدم.
عکس پروفایلش رو باز کردم. سحر گفت
_خداییش قیافه و هیکلش معرکه ست. حق داره انقدر مغرور باشه.
لبخند محوی زدم که گفت
_خوب پیام بده دیگه.
مردد گفتم
_چی بگم؟
_بعد سه ساعت تازه می پرسی چی بگم؟بنویس سلام آنلاینم هست. بدو دیگه.
سری تکون دادم و با کلی معطلی سلامی تایپ کردم و فرستادم

🍁 🍁 🍁
دیدگاه ها (۸)

#خان_زاده #پارت34پیامم رو خوند اما به جای جواب دادن زنگ زد.گ...

#خان_زاده #پارت35سکوت کردم..صدای آهنگ میومد و سر و صدای دخت...

#خان_زاده #پارت32.به تته پته افتادم_شمارم؟شما شمارتون و بدی...

#خان_زاده #پارت31* * * *میز صبحانه رو چیده بودم که خواب آلو...

هیچ وقت عاشق نشو وابسته نشو دل نبند چرا؟چون مثل من میشی حالا...

بهم گفت, عشق ' مثل بازی می مونه. تو هر بازی یکی می بره یکی م...

عشق در مشروب 🍷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط