{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر...

مادر...
کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مثله بچگیام لالایی ها تو دوست دارم
سادگی هاتو دوست دارم خستگی هاتو دوست دارم
چادر نماز زیر لب خدا خداتو دوست دارم
کاشکی رو طاقچه ی دلت آیینه و شمعدون میشدم
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم
کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بنشونم
......................................
دیدگاه ها (۲)

ﺣﺎﻟـــــــﺎ ﺣﺮﻓـــــــﻬﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﻤـــــــﺎﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻌﺪﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﻫــ...

برای کشتن پرنده، نیازی به تیر نیست، بالهایش را بچین، خاطرات ...

بچه عجیب ترین موجود دنیاست ، می آید ، مادرت میکند ، عاشقت می...

'برنیامد از تمنای لبت کامم هنوزبر امید جام لعلت دردی آشامم ه...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط