اسم پروانه ای که در تاریکی شب می سوزد

اسم پروانه ای که در تاریکی شب می سوزد
پارت ۷۳
(ویو جونگ کوک)
صبح وقتی نابی اونجوری دیدم....دلم می خواست از زمین
محو بشم و اجازه ندم دستای کوچیک ظریفش اونجوری داغون کنه....
اخ جونگ کوک وقتی نمی تونستی رو حرف خانواده ات حرف بزنی چرا..
نابی عاشق خودت کردی ؛ دوسش دارم اونم بدجور ،ولی چه فایده..
دوست داشتم اون دستایی که زخمی شده بود بوسه بارون کنم....
ولی هر چقدر اعتراف کنم این دختر بی نظیر کم گفتم : کسی که تونسته
در زمان کمی بهترین نمایشگاه نقاشی داشته باشه ، زرنگ ، خوشگل ،مهربون
هر چی بگم کم گفتم....
به جز اون چند روز اومدم پیش هیونگ سو.... وقتی هر دقیقه جلوی چشمام
نمی تونم که ازش دور باشم....
عاشقت میمونم پرنسس کوچولو
همراه هیونگ سو رفتیم یکم بگردیم حدود ساعت ۱۲ شب برگشتیم
وارد خونه شدیم هیونگ سو کلأ مست بود وقتی وارد خونه شد
با صدای بلند نابی صدا زد
هیونگ سو: نابی....پرنسس....نابی
نابی تند از پل ها پایین اومد نگاهی به سر تا پا هیونگ سو کرد
و دستاش بغل کرد و به نرده پله تکیه داد
و با داد
نابی: پسر نفهم مگه مامانی نگفت زیاد الکل مصرف نکنی...
هیونگ سو که گونه هاش بخاطر الکل قرمز شده بود خنده ای سر داد
و تلو تلو به سمت نابی رفت
هیونگ سو: نابی جونم... مامانی می دونه که تو ده تا بتری یک جا الکل خوردی
و غش کردی ....ما برابریم
نابی نیش خندی زد
نابی: اهمق این بار چندمه با این تحدید کردی.... مثلاً مامانی می دونه سیگار
می کشی
هیونگ سو با حرف نابی خندید
جونگ کوک: هیونگ سو زیاد روی کرد
بدون که نگام کنه
نابی: کار همیشش
هیونگ سو: نابی...عشق دروغ تو این خوب درک می کنی
نابی از حرف هیونگ سو شک شده سریع دستش روی دهن هیونگ سو گذاشت
نابی: بریم بخواب
جونگ کوک: منظورش چیه
هیونگ سو: خیلی واضح است......اون
خواست حرف بزنه که نابی دهنش گرفت و به سمت اتاقتش هدایتش کرد
قطعا تنهایی نمی تونست کمکش کردم و هیونگ سو روی تختش گذاشت
پتو روش گرفت هیونگ سو با خنده گفت
هیونگ سو: نابی فراموشش کن اون هیچوقت برای تو نمیشه
دیدگاه ها (۰)

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد پارت ۷۴(ویو نابی)هیونگ سو...

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد پارت ۷۵ [ویو جونگ کوک]وقت...

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد پارت ۷۲ (ویو نابی)(فلش پک...

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد پارت ۷۱ (ویو نابی)داشتم ا...

black flower(p,238)

black flower(p,317)

ارمان عشق و نفرت پارت 5صبح شد آت خیلی درد داشت کوک رفت غذا پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط