{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

كاش يادت نرود

كاش يادت نرود
روى اين نقطه ى پررنگ بزرگ،
بين ناباورى آدمها،
يك نفرميخواهدكه بيادت باشد،
نكند كنج هياهو بروم از يادت...
دیدگاه ها (۳)

ﻫَﻮﺍ ﺳَﺮﺩْ ﺷُﺪ ... ﻣَﻨَﻢ ﺳَﺮﺩ ﮐَﺮﺩْ ... ﻧِﺴﺒَﺖ ﺏِ ﺧِﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﺍ...

دلم می خواست می توانستم«همه»ام را بدهم، «همه»اش باشم...

با دختری ازدواج میکنی ؛ که نمیدانی گذشته اش چیست ...! و دختر...

من و دنیا همدیگه رو نقاشی میکنیم. . .! من...

خالِ سیاهِ گوشه‌ی چشمت چه می‌کند با دل که بی‌قرارِ تماشای تو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

My professor Chapter:2Part:84اما بعد ، یه دفعه، بی مقدمه، تن...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت ششم | دو خاندانخانه‌ی بزرگ خ...

FORCED LOVEPart: 20[سه ساعت بعد]ماشینم را در خیابانی خلوت پا...

p13صبح روز بعد...تهیونگ در بیمارستان مشغول کار بود.ذهنش هنوز...

جهاد تبیین:📷 زیارت اربعین؛ جلوه‌ای از «حُبُّ‌ الحسین یَجمَعُ...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط