تو درون من

تو درون من
پارت سوم

چند روزی گذشت
دور هم جمع میشدن
حرف میزدن
کمک میکردن
میخندیدن
اما هیشکی بعد اون روز اون آدم قبلی نشد
کوک هنوزم سعی می‌کرد به ات نزدیک بشه
اما ات اینطور نمی‌خواست
حق داشت
آسیب دیده بود
از آدما می‌ترسید و می‌ترسید و می‌ترسید
بالاخره بعد از یک هفته کوک تونست یکاری کنه ات باهاش حرف بزنه
هنوزم همسایه هم بودن
کوک یه روز رفت در خونه ات رو زد وقتی ات در رو باز کرد
متعجب شد
چهرش غمگین شد
ات:س...سلام
کوک:سلام
جیمین:اتتتتتتت کیه؟(از داخل خونه داد زد)
کوکه امیدوار با شنیدن صدای جیمین نا امید شد
ات:جونگ کوکه
بیا تو
کوک:نه مزاحمت نمیشم
ات:چیزی شده؟
کوک:ولش کن بعدا بهت میگم:)
و رفت
ات هم برگشت داخل خونه
جیمین:چرا نیومد تو؟
ات:نمیدونم
جیمین:واقعا عاشقش بودی؟
ات:هستم
جیمین:پس چرا_
ات پرسید وسط حرفش
ات:نمیخوام آسیب ببینم
بهتره ندونه(ناراحت)
جیمین:بیخیال
برو بهش اعتراف کن
اون آدمی نیست که به کسی آسیب بزنه
ات:یعنی میگی این کاره درسته؟
جیمین:اوهوم🙂👍
شب شد
جیمین رفته بود
و ات رو تو خونه با کلی فکر و خیال تنها گذاشته بود
تا اینکه در خونه زده شد
ات:بله
در رو باز کرد
ات:اوه
سلام دوباره
.........




ادامه دارد
ببخشید این پارت کم شد
یادم رفت عکس براش بزارم😅
دیدگاه ها (۱)

تو درون منپارت چهارمات:اوهسلام دوباره🙂که کوک جلوی ات زانو زد...

تو درون منپارت پنجمیه ماه از ازدواج گذشته بود که یه روز ماما...

تو درون منپارت دومات:من عاشقت شدم ولی تو با اونکارت لگد زدی ...

تو درون من فصل دومپارت اول۳ سالی از اون روزی که ات به قول خو...

اسم رمان: jk ✨ دختر ناشناس: اوو( صدای خیلی اهم اهمی) ددی میش...

رمان عشق چیز خوبیه پارت ۸ وسایل رو چیدم که زنگ خونه خورد رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط