{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا حالا از زیرگذر یا دست اندازهای یک جاده عبور کرده اید؟

تا حالا از زیرگذر یا دست اندازهای یک جاده عبور کرده اید؟ دلتان هُرّی پایین ریخته است؟ درست مثل وقتی که سوار ترن هوایی شده اید. دقیقاً آن روز همین طور شدم. انگار یک سرازیری با شیب زیاد سر راهم ظاهر شد. یا نه، از دست انداز یک جاده عبور کردم و آن را پشت سر گذاشتم. درست همان لحظه که... بگذار از اول بگویم.
وقتی پشت شیشه های انتظار ایستاده بودم فکر نمی کردم انتظار، دست انداز زندگیم شوم. تمام روزهایی که منتظرش بودم به همین شکل می گذشت. دلم می ریخت اما صبر می کردم و به خودم تلنگر می زدم که: هی، طاقت بیار بالاخره تمام می شود. جاده و دست انداز های انتظار هم روزی به آخر می رسد. و آن شب پشت شیشه ها که مسیر نگاهت را دنبال کردم انگار که به مقصد رسیده باشم. انگار که دیگر دلم نلرزید. به خودم رسیدم و با شوق، دست هایم را به سمتت تکان دادم تا پیدایم کنی. همان جا که نگاهت به من خلاصه شد و دست انداز های جاده تمام شد...
دیدگاه ها (۱)

آنقَدَر اُمیدها به قلبم خیانت کرده‌اَند،که هر گاه به شادیِ ک...

تو...

پــدر قصه اےبــود ڪہ زود تمام شد...«همیشه فکر می‌کردم پایان،...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط