PART
𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞
PART²⁰
(آرا+)(جانگ هوسوک–)(کشیش~)
«پرش زمانی به هفته بعد روز یکشنبه»
مراسم عروسی تا دقایقی دیگه شروع میشد و آرا دست در دست پدرش پشت درهای تالار ایستاده بود به محض اینکه در باز شد همراه با پدرش رفت داخل و هوسوک اونجا ایستاده بود،مهمون ها دست میزدند و وقتی بلاخره به هوسوک میرسه پدرش دست هاش رو توی دست های هوسوک میزاره
∆مواظب دخترم باش.
–حتما!
~خب حضار محترم!امروز اینجا جمع شده ایم تا این دو زوج خوشبخت رو باهم پیوند بدهیم!از شما میخواهم برای خوشبختیشان دعا کنید و اکنون بخش اصلی را شروع میکنم!خانم پارک آرا آیا بدون هیچگونه اجبار و کاملا آزادانه آقای جانگ هوسوک رو به عنوان همسر خود میپذیرید؟و آیا قول میدهید که تا پایان عمر، در شادی و غم، در سلامتی و بیماری، به او وفادار بمانید و او را گرامی بدارید و در همه حال، عشق خود را به او حفظ کرده و به او وفادار بمانید؟
+بله!
~خب آقای جانگ هوسوک آیا بدون هیچگونه اجبار و کاملا آزادانه خانم پارک رو به عنوان همسر خود میپذیرید؟و آیا قول میدهید که تا پایان عمر، در شادی و غم، در سلامتی و بیماری، به او وفادار بمانید و او را گرامی بدارید و در همه حال، عشق خود را به او حفظ کرده و به او وفادار بمانید؟
–بله!
~اکنون شما رو زن و شوهر اعلام میکنم و میتونید یکدیگر رو ببوسید!
هوسوک دست هایش رو دور کمر آرا میندازه و او رو به خودش نزدیک تر میکنه و میبوستش و همه مهمان ها تشویق میکنند،بعد از چند مین هوسوک عقب میکشه.
–الان دیگه تو جانگ آرا هستی!
در مراسم افتر پارتی توی باغ همه نوبتی به آرا و هوسوک تبریک میگفتن و ناری دست تو دست تهیونگ جلو اومد.
÷آرا جونممممم مبارکههههه!
+اوه ناریییییی!تو از کی داری با تهیونگ قرار میزاری؟
/حدود دو هفته!
+به ما نگفتیدددد؟
/÷خب شما هم خیلی چیزا رو مخفی کردید!
همون لحظه سونوو هم میاد جلو
×آرا مبارکه!هی هوسوک بهتره خوب مواظب آرا باشی
–البته
سونوو میره و ناری میگه!
÷دختر تو چرا بهم نگفته بودی که داری با خون آشام ازدواج میکنی؟
هوسوک و آرا متعجب به تهیونگ نگاه میکنن!
–+چی؟تو بهش گفتی؟
/خب من و ناری هم قصد ازدواج داریم پس باید میدونست!
+–اوه خدای من ذهنم دیگه نمیکشه ما میریم به مهمونای دیگه سر بزنیم!
هوسوک دست آرا رو میگیره و به سمت مهمونای دیگه میرن و هوسوک تمام فامیل هاش رو به آرا معرفی میکنه.
«پرش زمانی به وقتی همه میرن»
هوسوک و آرا تازه رسیده بودن عمارت هوسوک و آرا بعد از پاک کردن آرایشش میخواست لباسش رو در بیاره اما نمیتونست.
+هوسوک!میتونی بیای کمک؟
–هوم،البته!چه کمکی ازم ساخته ست؟
+میشه زیپ لباسم رو برام باز کنی؟
–البته
هوسوک پشت آرا می ایسته و زیپ لباس آرا رو باز میکنه و بوسه ای به شونه های آرا میزنه.
–اوه همیشه دوست داشتم توی شب عروسیم بهترینها رو با زنم انجام بدم ولی الان زنم حامله است و باید فقط بغلش کنم! بهتره بعد از بارداری جبرانش کنی!
+(خنده)باشه!من میرم حموم!
–نه نه!تنها نمیری از قبل آب وان رو گرم کردم که باهم حموم کنیم!
+هی!
–مخالفت نداریم بیا بریم
هردو میرن داخل حموم و لباس هاشون رو بیرون میارن و هوسوک اول میشینه توی وان و بعد از اون آرا هم میشینه روی پاهاش هوسوک و سرش رو تکیه میده به شونه های هوسوک و کل شب رو حرفهای عاشقانه میزنن و بعد از حموم هردو میرن توی تخت و میخوابن!
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART²⁰
(آرا+)(جانگ هوسوک–)(کشیش~)
«پرش زمانی به هفته بعد روز یکشنبه»
مراسم عروسی تا دقایقی دیگه شروع میشد و آرا دست در دست پدرش پشت درهای تالار ایستاده بود به محض اینکه در باز شد همراه با پدرش رفت داخل و هوسوک اونجا ایستاده بود،مهمون ها دست میزدند و وقتی بلاخره به هوسوک میرسه پدرش دست هاش رو توی دست های هوسوک میزاره
∆مواظب دخترم باش.
–حتما!
~خب حضار محترم!امروز اینجا جمع شده ایم تا این دو زوج خوشبخت رو باهم پیوند بدهیم!از شما میخواهم برای خوشبختیشان دعا کنید و اکنون بخش اصلی را شروع میکنم!خانم پارک آرا آیا بدون هیچگونه اجبار و کاملا آزادانه آقای جانگ هوسوک رو به عنوان همسر خود میپذیرید؟و آیا قول میدهید که تا پایان عمر، در شادی و غم، در سلامتی و بیماری، به او وفادار بمانید و او را گرامی بدارید و در همه حال، عشق خود را به او حفظ کرده و به او وفادار بمانید؟
+بله!
~خب آقای جانگ هوسوک آیا بدون هیچگونه اجبار و کاملا آزادانه خانم پارک رو به عنوان همسر خود میپذیرید؟و آیا قول میدهید که تا پایان عمر، در شادی و غم، در سلامتی و بیماری، به او وفادار بمانید و او را گرامی بدارید و در همه حال، عشق خود را به او حفظ کرده و به او وفادار بمانید؟
–بله!
~اکنون شما رو زن و شوهر اعلام میکنم و میتونید یکدیگر رو ببوسید!
هوسوک دست هایش رو دور کمر آرا میندازه و او رو به خودش نزدیک تر میکنه و میبوستش و همه مهمان ها تشویق میکنند،بعد از چند مین هوسوک عقب میکشه.
–الان دیگه تو جانگ آرا هستی!
در مراسم افتر پارتی توی باغ همه نوبتی به آرا و هوسوک تبریک میگفتن و ناری دست تو دست تهیونگ جلو اومد.
÷آرا جونممممم مبارکههههه!
+اوه ناریییییی!تو از کی داری با تهیونگ قرار میزاری؟
/حدود دو هفته!
+به ما نگفتیدددد؟
/÷خب شما هم خیلی چیزا رو مخفی کردید!
همون لحظه سونوو هم میاد جلو
×آرا مبارکه!هی هوسوک بهتره خوب مواظب آرا باشی
–البته
سونوو میره و ناری میگه!
÷دختر تو چرا بهم نگفته بودی که داری با خون آشام ازدواج میکنی؟
هوسوک و آرا متعجب به تهیونگ نگاه میکنن!
–+چی؟تو بهش گفتی؟
/خب من و ناری هم قصد ازدواج داریم پس باید میدونست!
+–اوه خدای من ذهنم دیگه نمیکشه ما میریم به مهمونای دیگه سر بزنیم!
هوسوک دست آرا رو میگیره و به سمت مهمونای دیگه میرن و هوسوک تمام فامیل هاش رو به آرا معرفی میکنه.
«پرش زمانی به وقتی همه میرن»
هوسوک و آرا تازه رسیده بودن عمارت هوسوک و آرا بعد از پاک کردن آرایشش میخواست لباسش رو در بیاره اما نمیتونست.
+هوسوک!میتونی بیای کمک؟
–هوم،البته!چه کمکی ازم ساخته ست؟
+میشه زیپ لباسم رو برام باز کنی؟
–البته
هوسوک پشت آرا می ایسته و زیپ لباس آرا رو باز میکنه و بوسه ای به شونه های آرا میزنه.
–اوه همیشه دوست داشتم توی شب عروسیم بهترینها رو با زنم انجام بدم ولی الان زنم حامله است و باید فقط بغلش کنم! بهتره بعد از بارداری جبرانش کنی!
+(خنده)باشه!من میرم حموم!
–نه نه!تنها نمیری از قبل آب وان رو گرم کردم که باهم حموم کنیم!
+هی!
–مخالفت نداریم بیا بریم
هردو میرن داخل حموم و لباس هاشون رو بیرون میارن و هوسوک اول میشینه توی وان و بعد از اون آرا هم میشینه روی پاهاش هوسوک و سرش رو تکیه میده به شونه های هوسوک و کل شب رو حرفهای عاشقانه میزنن و بعد از حموم هردو میرن توی تخت و میخوابن!
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۴.۹k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط