سالیانی پیش ، ما رقص بی وقفه بودیم در تمام میدان های شهر

سالیانی پیش ، ما رقص بی وقفه بودیم در تمام میدان های شهر ، ما نعره مستانه بودیم میان شادی و لبخند ، ما دست هایی برای رسیدن داشتیم قبل از مایوس شدن و از پا افتادن . ما امیدوار هایی بودیم که سنگینی هیچ شکستی قلب های ما را تسخیر نمیکرد .
اما اگر صدها سال دیگر بپرسند چگونه گذشت ، یادم می آید که سرزمین به دست شعله ها فتح شد و خرمن ما آتش گرفت .
خواستیم در شهرِ بغض های فرو خورده دو بالِ پر زدنمان را باز کنیم، هیهات که به دیوارِ قفس ها خوردیم و دیدیم پشت این پنجره های تو در تو ، جز یک هیچِ بزرگ چیزی نیست .
میخواستیم باز هم بخندیم که دیدیم دندان نداریم و لبخند برایمان حرام شد .
تمام ما را به صخره ها کوبیدند ، دل های ما شکست .
آسمانِ آبیِ ما رفت ، ابرها آمدند .
بغض زبانِ مادری مان شد و وقت باران گرفتنمان رسید.
به قعر دریاها رفتیم ، قعر دریا ها پر از مزار شد.


#علی_والی
دیدگاه ها (۰)

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹²جون‌کو...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

چند پارتی بازی ممنوع

Five

dark life = 24

ا/ت هنوز به پیام سوکجین خیره شده بود.«رسیدی؟»پیام ساده‌ای بو...

پارت: 12 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی روغنِ سوخته‌ی دستگاهِ...

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۵اسلاید ۲ رو ببین و تصور کندرهای ...

پارت ۲۱ :

p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط