{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انشایم که تمام شد

انشایم که تمام شد
معلم با خط کش چوبی اش زد پشتِ دستم
و گفت جمله هایت زیباست ...
گفتم اجازه آقا ...
پس چرا میزنید؟؟؟
نگاهم کرد ...
پوزخندِ تلخی زدو گفت:
میزنم تا همیشه یادت بماند
خوب نوشتن و زیبا فکر کردن در این دنیا
تاوان دارد!

"احمد شاملو"
دیدگاه ها (۱)

""چه نامردیست روزگار....حالاکه پرازحرفیم...دیگرزنگ انشا ندار...

می ترسم از بعضی آدمها ...آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردا...

من شکستم تکه تکه؛ اینقدر حقم نبود!کوزه ای بودم که سنگی بی خب...

مثل گندم باش !!!درخت های بلند صنوبر را دیده ای ؟در برابر تند...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

پارت ۱۷ روز بعد...از وقتی سوآ وارد مدرسه شده بود، آریانا دیگ...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁵ | پارتـ ⁵🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹³﴿ویو تهیونگ﴾چند ثانیه به صفحه‌ی خاموش ...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_1 ویو میرا تقریبا 4 ساعت ...

پارت ۳

رمان اسیر خان پارت سوم ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط