{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبى غمگین شبى بارانى و سرد مرا در غربت فردا رها کرد

شبى غمگین شبى بارانى و سرد مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من میگفت تنهایى غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستى ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبى به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد.
دیدگاه ها (۷)

اونی که دوستت داره زندگیشو پات میریزه که فقط شادیتو ببینهتوی...

اشکی نریختم

دهه شصتاین درسرو یادتون میاد؟

دهه شصتهمه خوابیدین؟

پارت سوم..... :)

پارت ۲۳رزا وقتی برگشت، شهر چراغونش روشن شده بود. کلید روبه‌ه...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟔جیمین:حالا چرا لبت ورم کردهپسر همونطور...

dark life = 12

dark life = 17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط