{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان کوتاه ...

داستان کوتاه ...
کارمند تازه وارد
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: یک فنجان قهوه برای من بیاورید.
صدایی از آن طرف پاسخ داد: شماره داخلی را اشتباه گرفته ای

می دانی تو با کی داری حرف می زنی ؟
کارمند تازه وارد گفت: نه
صدای آن طرف گفت: من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: و تو میدانی با کی حرف میزنی بیچاره.
مدیر اجرایی گفت: نه
کارمند تازه وارد گفت: خوبه و سریع گوشی را گذاشت
دیدگاه ها (۱)

reality of life..LOVE BUILDS...WHILE EVIL DESTROYS,GOOD IS B...

شب خوشخورشید .شونه شونه .

خدا جونم خیلی شکر .

3 دانشگاه ایران، در میان ۵۰۰ مؤسسه سبز جهانتاریخ انتشار : دو...

***ابریشم نیمه شب***### پارت دوم: سایه‌ی کالوین کلاین**(صحنه...

خانوم مدیرعاملبعضی آدم‌ها درست در زمانی وارد زندگی‌ات می‌شون...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁵﴿ویو ات﴾تمام سالن در سکوت فرو رفته بود....

007-پنهان در مه - پارت ۹۳

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ با زحمت از تخت ...

𝑹𝒆𝒂𝒍 𝑳𝒐𝒗𝒆 ①جیهوپ:(با لبخندی ملایم اما نگاهی که حواس‌جمع است...

White Lotus | Part 20صبح همان روز...سوآ هنوز خواب بود که صدا...

صداوسیما: حمله به کشور قطعی است و در وضعیت آماده‌باش هستیمرئ...

صداوسیما: حمله به کشور قطعی است و در وضعیت آماده‌باش هستیمرئ...

White Lotus | Part 22صبح روز بعد...فرودگاه اینچئون شلوغ‌تر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط