{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون
𝑷𝒂𝒓𝒕: 9


از زبان ا.ت؛

با حرص جواب دادم؛

ا.ت: چیزی شده؟

چند ثانیه سکوت کرد و بعد گفت..

جونگکوک: توی مطب یادم رفت بهت بگم... تومور بدخیمه هرچی زودتر عمل بشی بهتره، خودمم هم عملت می‌کنم..

ا‌.ت: باشه ممنون، خبرت می‌کنم

تماس قطع شد، اخ... یادم رفت قرار بود با تهیونگ برم بیرون!

سریع بهش زنگ زدم..

تهیونگ: خانم کیم! بالاخره یادی از ما کردی؟

ا.ت: سلام داداش، خوبی؟ میای بریم بیرون؟

تهیونگ: بیام دنبالت؟

ا.ت: نه خودم میام، تو فقط آماده شو..

توی پارک کلی قدم زدیم، حرف زدیم و خندیدیم..

سعی می‌کردم مثل همیشه رفتار کنم، ولی فکر اون تماس یه لحظه هم از سرم بیرون نمی‌رفت!

آخر سر خسته شدیم و روی یه نیمکت نشستیم..
چند دقیقه به روبه‌رو خیره موندم و بعد آروم گفتم:

ا.ت: تهیونگ...

تهیونگ: جانم؟

نفسم رو بیرون دادم و همه چیز رو براش تعریف کردم...
هرچی بیشتر حرف می‌زدم، رنگ صورتش بیشتر می‌پرید

وقتی حرفم تموم شد، سرش رو پایین انداخت و چیزی نگفت...

ا‌.ت: تهیونگ...؟

هیچ جوابی نداد!
سرش رو روی پاهاش گذاشته بود و فقط به زمین خیره شده بود..

ا.ت: هی... قربونت برم، این شکلی نکن من خوبم! همین هفته عمل می‌کنم دکترمم جونگکوکه، خب؟

با صدایی گرفته گفت:

تهیونگ: همش تقصیر منه...

ا.ت: چ... چی؟

تهیونگ: همش تقصیر منه...

ا.ت: وایسا ببینم...تو....داری گریه می‌کنی؟

سرش رو بلند کرد، چشم‌هاش قرمز شده بود..

تهیونگ: حواسم بهت نبود...

ا.ت: داداش...

تهیونگ: مامان این همه سال اذیتت کرد، تنهایی زندگی کردی، این همه سختی کشیدی... من باید کنارت می‌بودم باید بیشتر مراقبت می‌کردم! هیچ کاری برات نکردم...

بغضم گرفت...

تمام مدت سعی کرده بودم قوی باشم

سعی کرده بودم نترسم، ولی با دیدن اشک‌های تهیونگ دیگه نتونستم خودمو نگه دارم...

بغلش کردم و سرم رو روی شونه‌اش گذاشتم؛

ا.ت: احمق... مگه تو مقصری؟

اونم محکم بغلم کرد...
اشک‌هام بی‌صدا روی صورتم می‌ریخت..

اجازه دادم تمام ترس و ناراحتی‌ای که توی دلم جمع شده بود، بیرون بریزه... :)
دیدگاه ها (۳)

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 10「 سه روز بعد 」از زبان جونگکوک؛روز ع...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 11「دو ماه بعد」از زبان جونگکوک؛ا.ت هنو...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 8「 یک هفته بعد 」از زبان جونگکوک ؛جواب...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 7از زبان ا.ت؛بالاخره بعد از انجام داد...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

پارت 20

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط