اربابکیم
#ارباب_کیم ♣️
#پارت_60
ویو تهیونگ
ــ ا/ت رو سریع بغل کردم و توی ماشین گذاشتم و زود به طرف بیمارستان حرکت کردم.
ــ پرستار(داد)
پرستار:چی شده چرا داد میزنی؟
ــ همسرم حالش خیلی بده.
پرستار:بذارینش رو برانکارد.
ــ ا/ت رو بردن و بعداز چند مین جین و میا اومدن.
جین:ا/ت چی شد؟
ــ نمیدونم هنوز چیزی نگفتن.
دکتر: همراه خانم ا/ت
ــ بله
دکتر:خانمتون بخواطر فشار زیاد و ترس بیهوش شدن.
ــ بچم چی؟
دکتر:حال اونم خوبه
ــ میتونم ببینمش؟
دکتر:آره
ــ وارد اتاق شدم و کنار تختش نشستم هنوز بیهوش بود دستشو محکم گرفتم و سرمو روی دستش گذاشتم.
ویو ا/ت
با برخورد نور به چشمام بیدار شدم دور اطراف رو نگاه کردم و دیدم که توی بیمارستانم و تهیونگ کنارم بود و سرش روی دستم بود.
که یکدفعه سرشو آورد بالا.
ــ ا/ت بیدار شدی؟
+میخواستم چیزی بگم که یادم اومد باهام چیکار کرده پس رو مو ازش برگردوندم.
ــ ا/ت هرکاری بخوای میکنم فقط روتو ازم برنگردون.
+سرمو برگردوندم نگاهش کردم و گفتم: هرکاری؟
ــ آره هرکاری
+پس از زندگیم برو بیرون.
ادامه دارد................♣️
#پارت_60
ویو تهیونگ
ــ ا/ت رو سریع بغل کردم و توی ماشین گذاشتم و زود به طرف بیمارستان حرکت کردم.
ــ پرستار(داد)
پرستار:چی شده چرا داد میزنی؟
ــ همسرم حالش خیلی بده.
پرستار:بذارینش رو برانکارد.
ــ ا/ت رو بردن و بعداز چند مین جین و میا اومدن.
جین:ا/ت چی شد؟
ــ نمیدونم هنوز چیزی نگفتن.
دکتر: همراه خانم ا/ت
ــ بله
دکتر:خانمتون بخواطر فشار زیاد و ترس بیهوش شدن.
ــ بچم چی؟
دکتر:حال اونم خوبه
ــ میتونم ببینمش؟
دکتر:آره
ــ وارد اتاق شدم و کنار تختش نشستم هنوز بیهوش بود دستشو محکم گرفتم و سرمو روی دستش گذاشتم.
ویو ا/ت
با برخورد نور به چشمام بیدار شدم دور اطراف رو نگاه کردم و دیدم که توی بیمارستانم و تهیونگ کنارم بود و سرش روی دستم بود.
که یکدفعه سرشو آورد بالا.
ــ ا/ت بیدار شدی؟
+میخواستم چیزی بگم که یادم اومد باهام چیکار کرده پس رو مو ازش برگردوندم.
ــ ا/ت هرکاری بخوای میکنم فقط روتو ازم برنگردون.
+سرمو برگردوندم نگاهش کردم و گفتم: هرکاری؟
ــ آره هرکاری
+پس از زندگیم برو بیرون.
ادامه دارد................♣️
- ۸.۴k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط